part¹⁶

part¹⁶
به سمتش رفتم و یقه لباسش رو گرفتم و تو صورتش غریدم:+فک نکن مثله زنای دیگه ساکت و مطیع میمونم!
به عنوان مایکل از رازام خبر داری میدونی چقدر خطرناکم پس اینو به جئون عوضی در وجودت هم بگو
بدون اینکه مجال صحبت کردن بهش بدم با زدنه تنه بهش از اتاق خارج شدم و به خدمتکار گفتم باقی وسایل رو جمع کنه
اتمام ویو ات_⁵ hours later
جئون به همسرش که غرق خواب بود چشم دوخته بود براش سوال شده بود که فرده رو به روش چه ارزشی براش داره؟آیا دوستش داره یا ازش متنفره یا حتی بهش اهمیت نمیده؟افکارش بیشتر از هرچیزی آزرده اش میکرد؛با صدای خلبان که شروع به صحبت کرد به خودش اومد و از پنجره به بیرون خیره شد،
¹⁵minutes later
+ممنون پرواز عالی بود*رو به خلبان
خلبان:مچکرم مادام سفر خوبی داشته باشید
دخترک از هواپیما جت شخصی خارج شد و جئون در عرض یک دقیقه بعد از دخترک از هواپیما خارج شد و به سمت ماشین رفتن؛ چهل دقیقه بعد به خونه ویلایی که متعلق به کوک بود رسیدن.
ویو کوک
بعد از پیاده شدن از ماشین کادیلاکم ریموتش رو به سمت نگهبان انداختم و بهش گفتم وسایل رو از تو ماشین برداره ،به سمت آسانسوری که داخل پارکینگ بود رفتم و وارد شدم؛به ات که خیلی بی حال و اروم به سمت آسانسور میومد نگاهی انداختم و چشمام رو در حدقه چرخوندم و دستم رو به سمت دکمه طبقه اول بردم
+جرات داری بدون من با اون آسانسور فاکی برو تا همین امشب آرزو پدر شدنو رو دلت بزارم* با صدای گرفته اما بلند که ناشی از خواب‌آلودگی بود
زبونم رو داخل لپم فرو بردم و نفس عمیقی کشیدم ،تحمل کردن این زن سخت تر از چیزیه که فکر میکردم، ات با آهستگی وارد آسانسور شد و به دیواره ی آسانسور تیکه داد و زبون باز کرد: آره اصلا نمیتونی من کنترل کنی*با تک خنده و خواب آلودگی
با چهره بی حس و سرد اما از درون متعجب بهش خیره شدم این دیوونه ست؟
اتمام ویو کوک_ویو ات_ an hour later
در حال چیدن وسایلم بودم،هدفون گذاشته بودم و داشتم اهنگ senorita رو گوش میکردم باهاش میخوندم و همچنین میرقصیدم اما با زنگ خوردن‌گوشیم اهنگ قطع شد ،به سمت گوشیم رفتم تا ببینم کی زنگ زده اما با دیدن اسم کوک متعجب شدم،جواب دادم
_صدات خیلی خوبه!
+چی؟*متعجب
_بیا تو هال
به صفحه گوشی نگاه کردم که گوشی رو قطع کرد
(مسخره‌ترین‌قسمت‌نوشتن‌فیک‌،خوندن‌دوباره‌اشه‌تا‌ببینی‌اشتباهی‌‌در‌تایپ‌و‌....‌وجود‌داره‌یانه):
دیدگاه ها (۱۳)

part¹⁷از اتاق خارج شدم وبه سمت هال رفتم، کوک در حال نگاه کرد...

part¹⁸+هنوز دوتا شات دیگه مونده تا بهت برسم ...بعد دیگه نمیخ...

part¹⁵سر میز صبحونه بودیم و داشتم به چندش بازی های یونا و کو...

part¹⁴از درد بدنم منقبض بود و نفس عمیق میکشیدم ، زیر چشمی به...

پارت ۶ویو کوک (سوار ماشین)الان یه هفته شده جوابمو نمیده ینی ...

part7 عشق پنهانات: سلام قربان《باصدای لرزون》جونگ کوک: سلام تا...

part:34name: عشق و جداییویو بورابعد از اتمام کتاب بلند شدم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط