دلم برای تو می سوزد،

دلم برای تو می سوزد،
که این شب ها گوشه ای می نشینی و فکر می کنی
اگر اتاق ها گوشه نداشته باشند
با تنهایی ات چه کنی؟

برای خودم،
که این شب ها تا به تو فکر می کنم
حلقه ای دستِ چپم را پیر می کند
و تاریکی این خانه اگر
کفاف پنهان کردن اشک‌هایم را ندهد، چه کنم؟

برای او
که این شب ها بیشتر اگر روزنامه نخواند، چه کند؟


دلم می سوزد
و شما،
آقای محترم!
شما که چه نسبتی با این خانم دارید!؟
این زن میان تمام نسبت های خودش گیر کرده‌ست
مثل کوه نوردی مرده، میان کوه و دره گیر کرده‌ست
و آنکه از سقوط به اعماق درّه نجاتش می دهد،
مگر چند سال
با جنازه‌ای بر پشت زندگی می‌کند؟
دیدگاه ها (۱)

سلام به همه دوستای مهربون وگل و عزیزم امیدوارم که روز و شب ...

سوز دلم نشنیدی و از بام قلبم پر زدی / رفتی تو از کوی من و بر...

ﭼﻘﺪﺭ ﻏﺮﯾﺒﻨﺪ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﺮﺷﺎﺭ ﺍﺯ ﻏﯿﺮ ﻣﻨﺘﻈﺮﻩ ﻫﺎﯾﯿﺴﺖ ...

می زده شب چو ز میکده باز آیم بر سر کوی تو من به نیاز آیم ...

این منم ...!پرگاری که می چرخد به گرداگرد زمین !بی خود و بی ج...

شنیدن عبارت دوستت دارم : برای یک مرد...او را برای مصاف با سخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط