پارت ۱۷
پارت ۱۷
جین با شنیدن حرف تهیونگ، چشمهاشو ریز کرد.
جین: چرا هر دفعه نوبت من میشه، قیافت این شکلی میشه؟
تهیونگ: چه شکلی؟
جین: شکلی که معلومه یه نقشه تو سرت داری.
ته: من؟ اصلاً!
یونگی: داره.
تهیونگ برگشت سمت یونگی.
ته: هیونگ!
یون: چی؟ دروغ که نمیتونم بگم.
جین آه کشید و به پشتی صندلی تکیه داد.
جین: خب بپرس ببینم چی تو سرت داری.
تهیونگ کمی فکر کرد.
ته: حقیقت یا جرأت؟
جین: حقیقت.
ته: اگه مجبور باشی بین اینکه یه هفته کامل با نامجون هیونگ تنها باشی یا یه هفته کامل با من و کوک و جیمین باشی، کدومو انتخاب میکنی؟
جین چند لحظه ساکت موند.
کوک: سؤال سختیه.
جیمین: برای من که خیلی آسونه.
ته: چرا؟
جیمین: چون خودمونو انتخاب نمیکنه.
تهیونگ: یااا!
جین خندید.
جین: خب... نامجون رو انتخاب میکنم.
همه با صدای بلند شروع کردن به واکنش نشون دادن.
کوک: واااای!
جیمین: هیونگ!
ته: من میدونستم!
یونگی فقط یه لبخند کوچیک زد.
نامجون هم که ظاهراً سعی میکرد خونسرد بمونه، نگاهشو پایین انداخت.
جین: چیه دیگه؟ سؤال بود، جواب دادم.
ته: ولی چرا نامجون هیونگ؟
جین: چون حداقل اون یکی آدم عاقلتریه.
ته: یعنی ما نیستیم؟
جین: دقیقاً.
کوک: هیونگ، توهین بود.
جین: حقیقت بود.
جیمین: نامجون هیونگ، تبریک میگم. رسماً از ما بهتر شدی.
نامجون: من چیزی نگفتم.
یونگی: لازم نیست. قیافت همهچی رو گفته.
نامجون: یونگی!
یون: خب؟
جین با خنده سرشو تکون داد.
جین: خب، حالا نوبت کیه؟
ته: نامجون هیونگ.
نامجون: چرا من؟
ته: چون باید جواب یه سؤال دیگه رو بدی.
نامجون: تو خیلی سؤال داری.
ته: و تو خیلی راز داری.
جیمین: اینو خوب اومدی.
نامجون چند لحظه بهشون نگاه کرد.
نامجون: باشه. بپرس.
تهیونگ لبخند زد.
ته: وقتی جین هیونگ آسیب دید، چرا اینقدر نگران شدی؟
فضا یهدفعه ساکت شد.
جین هم دیگه لبخند نمیزد.
نامجون نگاه کوتاهی به جین انداخت.
بعد گفت:
نامجون: چون برام مهمه.
تهیونگ: همین؟
نامجون: آره.
ته: فقط همین؟
نامجون: تهیونگ...
ته: باشه، باشه. سؤال بعدی.
جین آروم گفت:
جین: لازم نیست جواب همه سؤالها رو بدی.
نامجون: میدونم.
جین: پس چرا جواب دادی؟
نامجون چند ثانیه بهش نگاه کرد.
نامجون: چون حقیقت بود.
این بار هیچکس چیزی نگفت.
حتی تهیونگ هم ساکت شد.
جین نگاهشو از نامجون گرفت و به بشقابش خیره شد.
کوک آروم به جیمین نزدیک شد و زیر لب گفت:
کوک: این دوتا بالاخره ما رو دیوونه میکنن.
جیمین با خنده آروم جواب داد:
جیمین: فکر کنم خودشون هم هنوز نمیدونن چه خبره.
یونگی از جاش بلند شد و لیوان قهوهشو برداشت.
یون: من میرم یه کم استراحت کنم.
ته: چرا؟
یون: چون این بازی دیگه از صبحونه خوردن خطرناکتر شده.
جین خندید.
جین: حداقل یکی فهمید.
نامجون هم لبخند زد.
اما درست همون لحظه صدای زنگ در بلند شد.
همه ساکت شدن.
کوک: این دیگه کیه؟
جیمین: کسی قراره بیاد؟
نامجون: نه.
جین با تعجب به نامجون نگاه کرد.
جین: مطمئنی؟
نامجون: آره.
دوباره زنگ خورد.
تهیونگ بلند شد.
ته: من میرم ببینم کیه.
نامجون: وایسا، من میام.
جین: چرا اینقدر جدی شدی؟
نامجون چیزی نگفت.
فقط با عجله به سمت در رفت.
جین نگاهش کرد و حس عجیبی توی دلش افتاد.
انگار نامجون از قبل میدونست پشت اون در، چه کسی منتظرشه.
چطور شد؟
ببخشید بد شد
خوب خوب یاه یاه شرایط=
کامنت ۱٠
لایک: 20
بازنشر: ۲
بای باییی
جین با شنیدن حرف تهیونگ، چشمهاشو ریز کرد.
جین: چرا هر دفعه نوبت من میشه، قیافت این شکلی میشه؟
تهیونگ: چه شکلی؟
جین: شکلی که معلومه یه نقشه تو سرت داری.
ته: من؟ اصلاً!
یونگی: داره.
تهیونگ برگشت سمت یونگی.
ته: هیونگ!
یون: چی؟ دروغ که نمیتونم بگم.
جین آه کشید و به پشتی صندلی تکیه داد.
جین: خب بپرس ببینم چی تو سرت داری.
تهیونگ کمی فکر کرد.
ته: حقیقت یا جرأت؟
جین: حقیقت.
ته: اگه مجبور باشی بین اینکه یه هفته کامل با نامجون هیونگ تنها باشی یا یه هفته کامل با من و کوک و جیمین باشی، کدومو انتخاب میکنی؟
جین چند لحظه ساکت موند.
کوک: سؤال سختیه.
جیمین: برای من که خیلی آسونه.
ته: چرا؟
جیمین: چون خودمونو انتخاب نمیکنه.
تهیونگ: یااا!
جین خندید.
جین: خب... نامجون رو انتخاب میکنم.
همه با صدای بلند شروع کردن به واکنش نشون دادن.
کوک: واااای!
جیمین: هیونگ!
ته: من میدونستم!
یونگی فقط یه لبخند کوچیک زد.
نامجون هم که ظاهراً سعی میکرد خونسرد بمونه، نگاهشو پایین انداخت.
جین: چیه دیگه؟ سؤال بود، جواب دادم.
ته: ولی چرا نامجون هیونگ؟
جین: چون حداقل اون یکی آدم عاقلتریه.
ته: یعنی ما نیستیم؟
جین: دقیقاً.
کوک: هیونگ، توهین بود.
جین: حقیقت بود.
جیمین: نامجون هیونگ، تبریک میگم. رسماً از ما بهتر شدی.
نامجون: من چیزی نگفتم.
یونگی: لازم نیست. قیافت همهچی رو گفته.
نامجون: یونگی!
یون: خب؟
جین با خنده سرشو تکون داد.
جین: خب، حالا نوبت کیه؟
ته: نامجون هیونگ.
نامجون: چرا من؟
ته: چون باید جواب یه سؤال دیگه رو بدی.
نامجون: تو خیلی سؤال داری.
ته: و تو خیلی راز داری.
جیمین: اینو خوب اومدی.
نامجون چند لحظه بهشون نگاه کرد.
نامجون: باشه. بپرس.
تهیونگ لبخند زد.
ته: وقتی جین هیونگ آسیب دید، چرا اینقدر نگران شدی؟
فضا یهدفعه ساکت شد.
جین هم دیگه لبخند نمیزد.
نامجون نگاه کوتاهی به جین انداخت.
بعد گفت:
نامجون: چون برام مهمه.
تهیونگ: همین؟
نامجون: آره.
ته: فقط همین؟
نامجون: تهیونگ...
ته: باشه، باشه. سؤال بعدی.
جین آروم گفت:
جین: لازم نیست جواب همه سؤالها رو بدی.
نامجون: میدونم.
جین: پس چرا جواب دادی؟
نامجون چند ثانیه بهش نگاه کرد.
نامجون: چون حقیقت بود.
این بار هیچکس چیزی نگفت.
حتی تهیونگ هم ساکت شد.
جین نگاهشو از نامجون گرفت و به بشقابش خیره شد.
کوک آروم به جیمین نزدیک شد و زیر لب گفت:
کوک: این دوتا بالاخره ما رو دیوونه میکنن.
جیمین با خنده آروم جواب داد:
جیمین: فکر کنم خودشون هم هنوز نمیدونن چه خبره.
یونگی از جاش بلند شد و لیوان قهوهشو برداشت.
یون: من میرم یه کم استراحت کنم.
ته: چرا؟
یون: چون این بازی دیگه از صبحونه خوردن خطرناکتر شده.
جین خندید.
جین: حداقل یکی فهمید.
نامجون هم لبخند زد.
اما درست همون لحظه صدای زنگ در بلند شد.
همه ساکت شدن.
کوک: این دیگه کیه؟
جیمین: کسی قراره بیاد؟
نامجون: نه.
جین با تعجب به نامجون نگاه کرد.
جین: مطمئنی؟
نامجون: آره.
دوباره زنگ خورد.
تهیونگ بلند شد.
ته: من میرم ببینم کیه.
نامجون: وایسا، من میام.
جین: چرا اینقدر جدی شدی؟
نامجون چیزی نگفت.
فقط با عجله به سمت در رفت.
جین نگاهش کرد و حس عجیبی توی دلش افتاد.
انگار نامجون از قبل میدونست پشت اون در، چه کسی منتظرشه.
چطور شد؟
ببخشید بد شد
خوب خوب یاه یاه شرایط=
کامنت ۱٠
لایک: 20
بازنشر: ۲
بای باییی
- ۴۴۰
- ۰۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط