سومی : استاد کیم!!

سومی : استاد کیم!!
با صدای تقریبا بلندی همراه تعجب گفت
چهره نامجون خیلی عصبی به نظر می رسید
نامجون : چی باعث شده قوانین کلاس من رو زیر پا بزارید و احترام نگه ندارید خانم ایم ؟
لحنش تند بود و انگار سعی می‌کرد خودش و کنترل کنه
سومی ام کم نیاورد
سومی : چی باعث شده فکر کنید می تونید با من تند صحبت کنید ؟
دو ثانیه نگذشته بود که..
سومی : مثل اینکه جوابی ندارید ، با اجازه
و اونجا رو ترک کرد

دو روز بعد پُست<جایی که سومی کار میکنه>
سومی : خسته شدممم
جونگ ایل که همکارش بود و تقریبا دوستش جواب داد :
_ کارت و بکن
سوی چشم غره ای بهش رفت
سومی : یعنی راهی نداره از دست این شرکت خلاص شم؟
جونگ ایل : نه
سومی : ضد حال
جونگ ایل هیجان زده انگار که می‌ترسید فکرش مثل غورباقه بپره گفت : یه راهی هست
سومی: چی؟؟
هیجان زده گفت
جونگ ایل : درس بخون ، ریاضی خوندی نه ؟فوقش دو سال سخته بعد مدرک میگیری و توی آکادمی درس میدی ، هوم؟
سومی تو فکر فرو رفته بود
سومی : نمی دونم

سومی از درس خوندن متنفر بود ولی حرفای جونگ ایل غلط نبود
جونگ ایل:به هر حال از ما گفتن بود..خیلی خب کاری نداری؟
سومی:نه،خدافظ
جونگ ایل:خدافظظ

و رفت..سومی هم چند دقیقه بعد که کارش تموم شد رفت خونه..ولی حرفای جونگ ایل از ذهنش بیرون نمیرفت...اگه الان یکم تلاش میکرد..آینده بهتری داشت!
زندگی بهتری داشت...وضعیتش از الان بهتر میشد..از روی تختش بلند شد و موهای شرابی رنگش رو دم اسبی بست..نشست پشت میز تحریرش نشست...کتابش رو باز کرد با خودش گفت:"خیلی خب..الان وقت تنبلی نیست!"

ادامه دارد‌‌‌‌...
Na_hido
با همکاری زیبامون @irene.fake
دیدگاه ها (۶)

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

𝖕𝖆𝖗𝖙20چند روز بعد، تهیونگ وارد دفتر شد. رنگش پریده بود.«جونگ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

وقتی برای حسودی کردنش از یکی دیگه تعریف میکنی

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

ᴘᴀʀᴛ ۳۶ | یه تصمیم برای آیندهچند هفته گذشت...آرا روزبه‌روز ب...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۷: شب اول، بدون تاج و تختخونه‌ی ساحلی کوچ...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشت 🖤پارت ۳ | «اتاقی که مال جیا شد»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط