هنتای از مویچیرو

هنتای از مویچیرو
درخواستی

خون و خنجر پارت ۱

شب بود و قدم های سبکی سکوت جنگل را می شکست. هاشیرا‌ی‌ تنها در جنگل به دنبال طعمه اش بود. همه جا تاریک و خلوت بود. کاملا ساکت. تا اینکه صدایی از کلبه ای شنید. صدای جیغی که معلوم نبود از چه کسی می آمد.
مویچیرو توکیتو به سمت آن کلبه حرکت کرد اما با چیزی که دید خشکش زد. باورش نمیشد. هیچ وقت فکر نمیکرد شیطانی رو در حالی که مثل یک بچه در خود جمع شده و گریه میکند را ببینم. شیطان بدنی نحیف و شکننده ای داشت. کوچک و معصوم در خود جمع شده بود گریه میکرد. اول اصلا متوجه او نشد اما بعد که کمی گذشت متوجه حضور فرد غریبه ای شد. چشمانش رو باز کرد و او را دید. دختر شیطان فورا از جا پرید و به گوشه ی اتاق فرار کرد و توی کنج دیوار قایم شد. هر چند فقط چهره اش پنهان میشد نه بدنش. هیچ فایده ای برایش نداشت. اما چیزی که عجیب بود این بود.
که این انسان لبخندی ملایم به لب آورد چیزی که حتی برای خودش هم عجیب بود. آرام به سمت دختر رفت و با کمی فاصله روی دو زانو اش نشست.
مویچیرو: کوچولو، چیشده؟ چرا گریه میکنی؟
صدایش نرم تر و مهربان تر از همیشه اش بود.
دختر آرام سرش را برگرداند اما دوباره به سرعت پنهان شد.
مویچیرو پس از دیدن این صحنه کمی مهربان تر شد.
مویچیرو: نترس. نترس. من که کاریت ندارم.
دختر: راست میگی؟
مویچیرو: معلومه
دختر برگشت رو به او.
دختر: گریه میکنم چون گرسنمه.
مویچیرو آرام خندید: خب چرا شکار نمیکنی؟
دختر: چون ضعیفم.
مویچیرو : تو چند وقته خون نخوردی شیطان کوچولو؟
دختر: خب.... چهار ماه. خیلی درد دارم همه جام درد میکنه. خیلی خیلی درد میکنه.
و دوباره اشک در چشمانش حلقه زد.
مویچیرو قطره ای اشک از روی صورت شیطان پاک کرد.
مویچیرو: اسمت چیه؟
دختر نگاهش را به چشمان او داد.
دختر: ا.ت
مویچیرو: چه اسم قشنگی داری. من مویچیرو ام. مویچیرو توکیتو.
ناگهان دختر خودش را در خود جمع کرد.
ا.ت:تو باید بری!
مویچیرو: چرا؟ چی شده؟
ا.ت: من فقط خیای گرسنه ام. نمیخوام بهت آسیب بزنم.
مویچیرو ناگهان حرکتی زد که خودش هم نفهمید چرا.
آرام لب هایش رو به لب های دختر فشرد تا ساکتش کند.
پس از لحظه ای از هم جدا شدن. با دیدن چهره دختر سخت بود که جلوی خنده اش را بگیرد.
ا‌.ت کاملا قرمز از خجالت بود.
مویچیرو آرام دو دکمه از لباسش رو باز کرد و گردن و شانه اش را نمایان کرد.
مویچیرو:میتونی از من بخوری
ا.ت: ولی من نمیخوام بهت آسیب بزنم.
مویچیرو: مشکلی نیست.
دختر آروم نزدیک شد.
لب هایش را ناخواسته لیسید. نمیتوانست چشمانش را از پوست برهنه ی او بردارد. آرام گردن او را لیسید و سپس دندان هایش رو در گردن او فرو کرد. پوست پاره شد. اولش درد داشت اما سپس لذتی در او پیچید که نمیتوانست با کلمات بیانش کند. مویچیرو یک دستش را دور ا.ت و دیگری را در مو های او فرو برد و بیشتر به خود نزدیک کرد و گردنش را برای ا.ت خم کرد.
ا.ت آرام از شیرینی خون او ناله کرد و مکش را بیشتر کرد.
پس از لحظه ای جدا شد.
ا.ت: مممم...... خیلی.... خوشمزه بود.
مویچیرو: خب قابلی ندا_
حرفش تموم نشده بود که...
_______________________
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۳)

چجوری خودشونو برامون لوس میکنن پارت ۳ بعد قرن هاکاراسو : خب ...

دوستان عزیز درخواستی ازم ندارید برا سناریو؟متاسفانه چند وقتی...

و کاملا رندم عاشق اینم.طفلک هوگو بمیرم براش کیک خورد تو صورت...

#اربـاب‌‌سـنگدل#پارت_11···بعد کلی حرف بار ا/ت کردن ، رفت سمت...

درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط