دانشگاه وانیلی

دانشگاه وانیلی
فیک تهکوک /پارت ۵۴

تهیونگ : اون اینهمه مدت جاسوسیه مارو میکرد .
جونگ کوک : هوف ولی اون یکساله اونجاست و همیشه همینطوری بوده اره از وقتی تو اومدی سوالاش بیشتر بود ولی فکر نمیکنم کار اون باشه
تهیونگ : دوست مین‌سوعه واسش خبر میاورد دو سه بار بیشتر ندیدمش قبلا پیش ما بود ولی بعد بخاطر دعوا کردن با ولما سر عکساش تو بار از دانشگاه رفت .
جونگ کوک : فکر میکردم آدم بی دردسری باشی
تهیونگ : بالا سره همه این اتفاقات منم . اومدم به دانشگاه وانیلی خودم تا یکم آرامش بگیرم ولی آتیشی که روی هیزمم موند رو فراموش کردم . حالا همه اونا دارن تکرار میشن
جونگ کوک : (دستشو آروم روی شونه‌ی تهیونگ میزاره) تموم میشهه ‌‌.. .
تهیونگ : (جلوتر رفت و جونگ کوک رو توی بغلش گرفت . محکم فشارش میداد . جونگ کوک با تردید دستاشو دور تهیونگ حلقه کرد و اونو در آغوش گرفت و آروم با ضربه های کوچیک پشت کمرش زد) به اندازه کافی سانه‌رو و دار دستش خستم کردن . الان تنها چیزی که خوشحالم میکنه تویی . فقط تو وانیل کوچولوی من . بخاطر منم که شده . گذشته‌ی درخشانمو فراموش کن .
جونگ کوک : ...(اولش سکوت کرد و بعد زمزمه مانند ادامه داد) چیزی نیست تهیونگی . تو خیلی وقته بخشیده شدی .
تهیونگ : فقط بخشیده ؟
جونگ کوک : بابت همه‌چیز .. دیگه ناراحت نیستم . تهیونگم.
تهیونگ : (جونگ کوک رو بلند کرد و گذاشتت رو تخت خودش) اینجوری پات اذیت میشه
جونگ کوک : شونه‌ی توهم اذیت میشه
تهیونگ : اگه بخاطر وانیله درد شیرینیه ..


ویو 5 روز بعد اتاق بستری :
"ساعت6:45"

《خب بلخره دارن تهیونگ رو مرخص میکنن . پس فردا هم جشن فارغ‌التحصیلی‌شون رو میگیرن . جونگ کوک که زود تر مرخص شده بود به چهارچوب در اتاق تکیه داده بود و به تهیونگ که داره وسایلش رو جمع میکنه با لبخند خیره شده بود . نور آفتاب از پنجره به موهای خرمایی رنگش میتابید و این صحنه تو چشم جونگ کوک کاش هیچ.وقت تموم نشه ... تقریبا همه‌چی مثل اول شده انگار که ماجرای سانی هیچ وقت اتفاق نیوفتاده باشه》

تهیونگ : اونجوری جلوی در وایسی خسته میشی
جونگ کوک : مهم نیست
تهیونگ : پات درد نمیگیره ؟
جونگ کوک : نه ! .. دیدی تهیونگ تو تونستی . دکتر اومدن اونقدرام سخت نیست
تهیونگ : مثل جهنم بود .. هیچ وقت دیگه حاضر نیستم بیام
جونگ کوک : (آروم میخنده) دیگه تموم شد ته ....(تلفنش زنگ میخوره)
تهیونگ : کیه ؟



.
دیدگاه ها (۳)

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک /پارت ۵۵ تهیونگ : کیه ؟ جونگ کوک : ...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک /پارت ۵۶ تهیونگ : اومدم از این جا ب...

اسیر یونیفرم پوش من چندپارتی یونمین / پارت ۷ £خیلی مقاومت می...

اسیر یونیفرم پوش من چندپارتی یونمین /پارت ۶ جیمین : فرار کرد...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک/پارت ۵۰ تهیونگ : ببخشید وانیل (در ا...

دانشگاه وانیلی فیک تهکوک / پارت۴۹تهیونگ : آقای یون اون میخوا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط