عشق من
عشق من🎀
(پارت ۷)
ته:هی یونگی اینجا
براش دست تکون دادم تا بیاد که منو دید و اومد چه جذاب شده بود
یونگی:سلام گاو عنتر چقدر دلم برات تنگ شده بود
ته:سلام منم همینطور
یونگی:خب تعریف کن کدوم قبرستونی بودی؟
ته:منم دوست دارم
یونگی:مسخره نشو بگو دیگه
کل ماجرا رو براش تعریف کردم که گفت
یونگی:یعنی کون دادی؟
ته:یاااا
یونگی:باشه خب مافیاست؟
ته:آره خیلی دوسم داره منم دوسش دارم
یونگی:اههه بعدا اینا رو به خودش بگو
ته:بی ذوق باشه
یونگی:جدا از همه این حرفا واقعا دلم برات تنگ شده بود
ته:منم همینطور
یونگی:راستی با یکی دوست شدم اسمش هیونجینه
ته:هیونجین؟
یونگی:آرع یه دلقک به تمام معناست
ته:بدون من خوش میگذشته نه؟
یونگی:نمیدونم
ته:باشه دیگه
یونگی:فقط دارم شوخی میکنم
ته:میدونم
یونگی:حالا عکس نداری از این دوست پسر جذابت ببینمش؟
ته:چرا دارم اینا ها
عکس و بهش نشون دادم که گفت
یونگی:جذابه واسه ماهم یکی جور کن کلک
ته:باشه (خنده)
یونگی:خب دیگه من باید برم کلاس خداحافظ
ته:کلاس؟
یونگی:وقتی رفتی فرداش مامانم مجبورم کرد برم کلاس زبان هیچی سر در نمیارم ولی دارم میرم
ته:باشه پس میبینمت
یونگی:میبینمت
بعد رفتم یه آبمیوه خریدم و خوردم و رفتم خونه که این دختره چی بود؟آها آرا عین جن جلوم ظاهر شد
آرا:ارباب چرا قهوه تون رو میل نکردید؟
ته:چون زیاد قهوه دوست ندارم من عاشق بال تی ام
×ذهن آرا×
پس باید تو بابل تی میریختم باشه مرسی که خودت راه حل مرگتو دادی (شیطانی)
آرا:ممنون الان براتون بابل تی میارم
ته:نه الان میل ندارم بعدا بیار
آرا:چشم
لباسم و عوض کردم و رفتم رو تخت و نفهمیدم کی خوابم برد.
(دید کوک)
وقتی رفتم خونه دنبال ته گشتم ولی پیداش نکردم رفتم تو اتاقش که دیدم به کیوت ترین حالت ممکن خوابیده آخ که چقدر بغلی شده بودددد رفتم لباشو سطحی بوسیدم و بغلش کردم،تو بغلش بودم که پلکان سنگین شدن و روی هم افتادن.از خواب پاشدم ته تو بغلم خواب بود.آروم صداش زدم
کوک:ته؟
ته:.....
(خوشحال میشم حمایت کنید)
شرط
لایک:۱۰
کامنت:۵
ببخشید بابت شرط🙂
(پارت ۷)
ته:هی یونگی اینجا
براش دست تکون دادم تا بیاد که منو دید و اومد چه جذاب شده بود
یونگی:سلام گاو عنتر چقدر دلم برات تنگ شده بود
ته:سلام منم همینطور
یونگی:خب تعریف کن کدوم قبرستونی بودی؟
ته:منم دوست دارم
یونگی:مسخره نشو بگو دیگه
کل ماجرا رو براش تعریف کردم که گفت
یونگی:یعنی کون دادی؟
ته:یاااا
یونگی:باشه خب مافیاست؟
ته:آره خیلی دوسم داره منم دوسش دارم
یونگی:اههه بعدا اینا رو به خودش بگو
ته:بی ذوق باشه
یونگی:جدا از همه این حرفا واقعا دلم برات تنگ شده بود
ته:منم همینطور
یونگی:راستی با یکی دوست شدم اسمش هیونجینه
ته:هیونجین؟
یونگی:آرع یه دلقک به تمام معناست
ته:بدون من خوش میگذشته نه؟
یونگی:نمیدونم
ته:باشه دیگه
یونگی:فقط دارم شوخی میکنم
ته:میدونم
یونگی:حالا عکس نداری از این دوست پسر جذابت ببینمش؟
ته:چرا دارم اینا ها
عکس و بهش نشون دادم که گفت
یونگی:جذابه واسه ماهم یکی جور کن کلک
ته:باشه (خنده)
یونگی:خب دیگه من باید برم کلاس خداحافظ
ته:کلاس؟
یونگی:وقتی رفتی فرداش مامانم مجبورم کرد برم کلاس زبان هیچی سر در نمیارم ولی دارم میرم
ته:باشه پس میبینمت
یونگی:میبینمت
بعد رفتم یه آبمیوه خریدم و خوردم و رفتم خونه که این دختره چی بود؟آها آرا عین جن جلوم ظاهر شد
آرا:ارباب چرا قهوه تون رو میل نکردید؟
ته:چون زیاد قهوه دوست ندارم من عاشق بال تی ام
×ذهن آرا×
پس باید تو بابل تی میریختم باشه مرسی که خودت راه حل مرگتو دادی (شیطانی)
آرا:ممنون الان براتون بابل تی میارم
ته:نه الان میل ندارم بعدا بیار
آرا:چشم
لباسم و عوض کردم و رفتم رو تخت و نفهمیدم کی خوابم برد.
(دید کوک)
وقتی رفتم خونه دنبال ته گشتم ولی پیداش نکردم رفتم تو اتاقش که دیدم به کیوت ترین حالت ممکن خوابیده آخ که چقدر بغلی شده بودددد رفتم لباشو سطحی بوسیدم و بغلش کردم،تو بغلش بودم که پلکان سنگین شدن و روی هم افتادن.از خواب پاشدم ته تو بغلم خواب بود.آروم صداش زدم
کوک:ته؟
ته:.....
(خوشحال میشم حمایت کنید)
شرط
لایک:۱۰
کامنت:۵
ببخشید بابت شرط🙂
- ۴.۲k
- ۰۶ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط