رویای سیاه
🌑رویای سیاه🌑
پارت2
ا.ت:امروز هم بازم دختر آورده بود خونه.ساعت۱شب بود صداشون میومد.در اتاقم رو قفل کردم و هدفون رو گذاشتم روی گوشام و اهنگ پلی کردم و به سمت بالکنم رفتم
کوک:دیدم صدای قفل در اومد.حتما در اتاقش رو قفل کرده
ا.ت:صبح با نور خورشید بیدار شدم.قلبم درد میکرد و قرصام تموم شده بود.از اتاقم بیرون اومدم و رفتم سمت آشپزخونه
کوک:(خیلی عصبی بودم.دختری که دیشب آورده بودمش پولامو برداشته و رفته.رفتم آشپزخونه که دیدم ا.ت داره دنبال قرص میگرده)
ا.ت:صبح بخیر کوکی
کوک:صبح بخیر(سرد)
ا.ت:کوک..من قرصام تموم شده...میتونی...بری بخری؟
کوک:...باشه....
ا.ت:مرسی
کوک:(رفتم به شرکت و تا۳شب اونجا بودم.یهو یادم افتاد ا.ت گفته بود قرص بخرم.ولی الان دیروقته داروخونه ها بستس.ولش فردا میخرم.به سمت خونه رفتم و در رو باز کردم ولی خونه تاریک بود)ا.ت؟....بازم رفته ه.ر.ز.گی....ا.تتتتت.دیدم صدای سرفه میاد
ا.ت:(صدای کوک رو خیلی مبهم میشنیدم.قلبم شدید درد میکرد و به سرفه افتاده بودم.)ک....و...ک
کوک:(رفتم توی اتاقش دیدم روی تخت افتاده و داره سرفه خونی میکنه)ن..ه...نه نه ا.ت طاقت بیار(بلندش کردم و بردم به سمت ماشین و رفتم بیمارستان)ا.ت...چشاتو نبند...حق نداری ....شنیدی؟(رسیدیم بیمارستان)
.چند ساعت بعد.
دکتر:آقای جئون قرصاش رو نخورده بود؟
کوک:نه...
دکتر:اگه ی بار هم تکرار بشه میمیره.
شرطا:۴بازنشر.۶لایک
پارت2
ا.ت:امروز هم بازم دختر آورده بود خونه.ساعت۱شب بود صداشون میومد.در اتاقم رو قفل کردم و هدفون رو گذاشتم روی گوشام و اهنگ پلی کردم و به سمت بالکنم رفتم
کوک:دیدم صدای قفل در اومد.حتما در اتاقش رو قفل کرده
ا.ت:صبح با نور خورشید بیدار شدم.قلبم درد میکرد و قرصام تموم شده بود.از اتاقم بیرون اومدم و رفتم سمت آشپزخونه
کوک:(خیلی عصبی بودم.دختری که دیشب آورده بودمش پولامو برداشته و رفته.رفتم آشپزخونه که دیدم ا.ت داره دنبال قرص میگرده)
ا.ت:صبح بخیر کوکی
کوک:صبح بخیر(سرد)
ا.ت:کوک..من قرصام تموم شده...میتونی...بری بخری؟
کوک:...باشه....
ا.ت:مرسی
کوک:(رفتم به شرکت و تا۳شب اونجا بودم.یهو یادم افتاد ا.ت گفته بود قرص بخرم.ولی الان دیروقته داروخونه ها بستس.ولش فردا میخرم.به سمت خونه رفتم و در رو باز کردم ولی خونه تاریک بود)ا.ت؟....بازم رفته ه.ر.ز.گی....ا.تتتتت.دیدم صدای سرفه میاد
ا.ت:(صدای کوک رو خیلی مبهم میشنیدم.قلبم شدید درد میکرد و به سرفه افتاده بودم.)ک....و...ک
کوک:(رفتم توی اتاقش دیدم روی تخت افتاده و داره سرفه خونی میکنه)ن..ه...نه نه ا.ت طاقت بیار(بلندش کردم و بردم به سمت ماشین و رفتم بیمارستان)ا.ت...چشاتو نبند...حق نداری ....شنیدی؟(رسیدیم بیمارستان)
.چند ساعت بعد.
دکتر:آقای جئون قرصاش رو نخورده بود؟
کوک:نه...
دکتر:اگه ی بار هم تکرار بشه میمیره.
شرطا:۴بازنشر.۶لایک
- ۳.۷k
- ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط