PR

#P𝗔R𝗧 : 77
#CHAPTER : 2
#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e
عـشـقِ تَـرسـنـٰاک
✦...............................
🥷🏻:زن داداش!

چاقوی تیز و براقش رو با وحشت تو دستش می‌چرخوند ، چشمای پر از کینه‌ش برق می‌زد.
قدم‌هاش سنگین و تهدیدآمیز به لارا نزدیک شد نوک سرد چاقو رو زیر گلوش گذاشت

قلب لارا تو سینه‌ش دیوانه‌وار می‌کوبید ، نفسش بند اومده بود، ترس مثل یخ تو رگ‌هاش می‌دوید اما قبل از اینکه تیغ اون پوست نرم رو بشکافه ، صدای جونگکوک مثل رعد خشمگین آسمان جنگل رو شکافت

ــ داری چه گـوهـی میخوری حروم*زاده

مرد با شنیدن صدا زیر لب گفت:گندش بزنن

سریه چاقوش رو روی زمین پرت کرد و دوید

عضله‌های جونگکوک از خشم منقبض شده بود ، اما فریاد لارا مثل زنجیر نگهش داشت:نرو

سرجاش وایستاد وگفت:اون لعـنتی-

+دست هامو بازکن لطفا..خیلی درد میکنه

جونگکوک با عجله بهش نزدیک شد ، چاقو‌ای که روی زمین افتاده بود رو برداشت
بندهای محکم رو با ضربه‌ای تیز پاره کرد و پرت کرد دور. بعد لارا رو محکم بغل کرد ، بدن لرزونش رو تو آغوشش فشرد ، بوی ترس و عرقشون با هم قاطی شده بود. قلبشون با هم می‌تپید ، لحظه‌ای ابدی از نجات و امنیت.

کمی بعد جدا شدن ، جونگکوک با نگرانی پیشونی زخمی لارا رو نوازش کرد

ــ پیشونیت اسیب دیده..

+چیز مهمی نیست..یه خراش کوچیکه

جونگکوک با صدایی که هنوز از خشم میلرزید گفت:چرا نزاشتی برم دنبالش؟

+نمیخوام توام بخاطر من بلایی سرت بیاد

ــ ببینم پرنسس تو از ازراعیل آتویی چیزی داری؟

لارا اروم و کوتاه خندید...

ــ قربونِ خنده هات بشم..دیگه خودت رو تو خطر ننداز

لارا دستش رو روی پیشونی جونگکوک گذاشت..دیگه اوری از تب نبود
خیالش راحت شد و گفت:بخاطر تو هرکاری میکنم

جونگکوک خم شد لپش رو بـوسـید

ــ دلبری نکن

لارا فقط لبخندی زد ،
جونگکوک بلند شد و دستشو به سمتش دراز کرد
لارا دستش رو گرفت و به سختی بلند شد
کمی با کمک جونگکوک قدم برداشت که افتاد روی زمین اخ بلندی گفت جونگکوک نگران دستش رو روی زانوش که زخمی شده بود گذاشت

براید بـغـلش کرد..اروم توی جنگل تاریک و ترسناک به سمت کلبه حرکت کردن

وارد کلبه شدن..جونگکوک لارا رو روی مبل گذاشت و خودش هم کنارش نشست

+امشب رو اینجا میمونیم؟

ــ تو این تاریکی کجا بریم؟اون بیرون خیلی خطرناکه.

هوا خیلی سرد بود لارا کمی بع خودش لرزید جونگکوک که متوجه سرماش شده بود کتش رو در اورد که لارا گفت:نمیخواد

جونگکوک کتش رو روش انداخت...
کنارش دراز کشید
لارا رو از پشت بـغـل کرد و سرش رو توی موهاش برد..

+ذهنم پره سواله..

ــ چه سوال هایی

+یک اینکه چرا اومدیم اینجا..دو چرا رفتی تو اون خونه لعـنتی سه چطوری بیرون اومدی

ــ الان جاش نیست قلبِ جونگکوک..به وقتش خودت همه چیز رو میفهمی ولی الان برای فهمیدن حقیقت خیلی زوده

+پس چرا اومدیم اینجا؟

جونگکوک دست هاشو دور کم*ر لارا حلقه کرد و گفت:یکم بخواب..خیلی خسته ای

+نمیخوام بخوابم..

جونگکوک به شوخی گفت:نکنه میترسی باهات کاری کنم؟

لارا کمی جا خورد ولی سریع به خودش اومد وجواب داد:معلومه که نه.

جونگکوک شیطون گفت:اگه بکنم چی؟

+جرعتش رو نداری جئون.

ــ مطمئنی که جرعتش رو ندارم؟..جئون لارا!

لارا سریع خندید و چشم هاش رو بست..

+جدیت نمیگیرم

...
دیدگاه ها (۷)

#P𝗔R𝗧 : 78#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 79#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔𝗥𝗧 : 76 #CHAPTER : 2 〖#𝗖r𝗲𝗲𝗽𝘆_𝗟𝗼𝘃𝗲〗 عـشـقِ تَـرْسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 75#CHAPTER : 2〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰا...

#P𝗔R𝗧 : 61〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک✦.............

#P𝗔R𝗧 : 71 #CHAPTER : 2 〖#𝗖r𝗲e𝗽y_𝗟o𝘃e〗 عـشـقِ تَـرسـنـٰاک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط