نمیدونم چیکاکردم که فکررفتن به سرش زد...بودم شب وروزهمراش

نمیدونم چیکاکردم که فکررفتن به سرش زد...بودم شب وروزهمراش...چشم ازم زودبرداشت...رسماروهمه ی آدماچشام وبستم...
دیدگاه ها (۹)

زان کزهمه کس،بی کس وبی یارترم من...الان درحال گوش دادن همخوا...

چطوره؟؟؟؟

khyli khabam miad ama mano nmibare...

dlam alan az ina mikhad?

اینم از شام سه‌سوته‌ی من 😁همینو ازم بپذیرید، خسته و کوفته بو...

پارت ۲۳از جونگکوک فاصله گرفتم.نه چون ازش متنفر بودم.چون نمی‌...

★彡   Part 51 彡★ "خوب نیستم تهیونگ."چشم هاش برق زد.خودمم متوج...

حلالم کن اگر روزی گرفتار دلت بودم نفهمیدم که خوش بودی و تنها...

پارت ۳ ((قانون اول))

هعی! ولی !یه شب که خیلی مست بودم؛ میام و می‌نویسم ؛ تو کی بو...

واقعٱ فرق میکنه که چه کسی رئیس جمهور باشه !ما که در سایه خور...

پارت سیزدهم شب کنار ساحل نشستیم.سرم رو روی شانه‌ی جونگکوک گذ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط