نمی دانم نازنین، نمی دانم ...

نمی دانم نازنین، نمی دانم ...



شاید تو همان گمگشته ی ازلی من باشی.



همان نیمه ی گمشده ی روح نا آرامم.



همانی که در طلبش روزگاری هرچقدر گشتم،



نیافتم و ناگزیر ایمان آوردم به افسانه بودنش.



همانی که هرگز نبود



ولی بودنش ناگریز بود و می ارزید به تمام بودنها و داشتنها...



نازنین،



من خسته ام



از این راه طولانی که در طلبت و بی تو پیمودم.



دیگر رمقی برایم نمانده که بخواهم بودنت را اثبات کنم؛



پس مهربانم،



خودت با صبوری بودنت را برایم اثبات کن و باش تا باشم...
دیدگاه ها (۱)

پروانه جان

نمی دانم نازنین، نمی دانم ...شاید تو همان گمگشته ی ازلی من ب...

نمی دانم نازنین، نمی دانم ...شاید تو همان گمگشته ی ازلی من ب...

نمی دانم نازنین، نمی دانم ...شاید تو همان گمگشته ی ازلی من ب...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۲۰. خد...

«قهرِ حَد: ترازِ خونینِ بهرام محمدی با مافیایِ غارتگر»۱۹. خد...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا...

⊹ ˚ྀི̣̣̣︶˚ྀི̣̣̣︶˚̣̣̣ 𓏴 ˚ྀི̣̣̣︶˚ྀི̣̣̣︶˚̣̣̣ ⊹بآنᩘຼ᮫و پامᩘຼ᮫لا ...

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ اَلسَّلامُ عَلَیکمْ یا...

شبهای ما🫡🫡

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط