همخونه اجباری...
همخونه اجباری...
پارت 124
"ویو پارک دوین"
انگار...
یه سطل آب یخ ریختن روم.
+«...چی؟»
سوآ آروم سر تکون داد.
_«چند سال پیش.»
_«همه فکر میکردن باهم ازدواج میکنن.»
لب پایینمو گاز گرفتم.
بیاختیار دوباره از لای در نگاه کردم.
داهی داشت میخندید.
جونگ کوک هم...
لبخند خیلی کمرنگی زده بود.
قلبم تیر کشید.
با خودم گفتم:
«حق داره...»
«اون قبل از من توی زندگیش بوده...»
بیصدا برگشتم.
بدون اینکه کسی ببینه...
رفتم سمت میز کارم...
پارت 124
"ویو پارک دوین"
انگار...
یه سطل آب یخ ریختن روم.
+«...چی؟»
سوآ آروم سر تکون داد.
_«چند سال پیش.»
_«همه فکر میکردن باهم ازدواج میکنن.»
لب پایینمو گاز گرفتم.
بیاختیار دوباره از لای در نگاه کردم.
داهی داشت میخندید.
جونگ کوک هم...
لبخند خیلی کمرنگی زده بود.
قلبم تیر کشید.
با خودم گفتم:
«حق داره...»
«اون قبل از من توی زندگیش بوده...»
بیصدا برگشتم.
بدون اینکه کسی ببینه...
رفتم سمت میز کارم...
- ۲.۱k
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط