آتش هجران زده بر خرمن جانم لهیب

آتشِ هجران زده بر خرمن جانم لهیب
سوزم اندر اشتیاقِ دیدنِ روی حبیب

اشکِ حسرت می چکد هر دم ز ابر دیده ام
در هوای طلعتِ زیبای یار دلفریب

مانده بر راهِ حضورش چشمِ خیسِ انتظار
رفته از دستِ دل شیداییم صبر و شکیب

تا به کی دل بی قرار و مُضطر وآشفته حال
تا به کی درانتظار و ندبه و اَمَّن یُجیب

روزگار من گذشت و یارِ رفته بر نگشت
ترسِ آن دارم بمیرم از فراقش عنقریب

عاقبت این دردِ بیماری مرا هم می کشد
دردِ من عشق است و محتاجم به درمانِ طبیب

گر به بالینم بیاید آن مسیحایی نفس
جان بگیرد این تنِ بی جان و قلبِ غم نصیب

خون اگر گریم زِدستِ رنجِ مهجوری رواست
به غریبِ غرقِ خونی که شده شیب الخضیب
دیدگاه ها (۱)

علی عالی، علی اعلی، علی علم علی باری، علی داور، علی حلمعلی ق...

رَبـّنا آتِنـا فـی الدّنیـا زیارٺِ الحسـین فی الدنیا والاخره...

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضهوقتی که نیستی تو، خزان است ر...

صبحت بخیر آقای من آقای دلتنگیصبحت بخیر آقای من آقای تنهاییمن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط