من در حضور باغ برهنه

من در حضور باغ برهنه
در لحظه‌های عبور شبانگاه
پلک جوانه‌ها را
آهسته می‌گشایم و می‌گویم:
آیا اینان رؤیای زندگی را
در آفتاب و باران
بر آستان فردا احساس می‌کنند؟
#شفیعی_کدکنی
دیدگاه ها (۱)

در جهان هستی هیچ شبِ بی‌پایانی وجود ندارد. همان‌گونه که تاری...

انسان متحیر در ستایش جزئیات این جهان هستی است..متحیر از ؛تفا...

پروانه جان

🧁 پارت بیست و سوم | آغازِ یک رؤیای مشترکیک ماه از خواستگاری ...

بر مدار آفتاب؛ آماده شو برای سفری که تو را تغییر می‌دهدعمره ...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑦_بخش اول_ من تماشای تو می‌کردم ...

پروانه جان

هماهنگی پدر و مادر در تربیت فرزندان، و حفظ حرمت پدر بعنوان ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

From Hatred to My Love

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط