زُلف بر باد رها کردی و من فهمیدم

زُلف بر باد رها کردی و من فهمیدم
گاه باید دلِ یک شهر،پریشان باشد...!
#عماد_شجاعت


#عاشقانه #جذاب #هنر_عکاسی
دیدگاه ها (۱)

خیلی بیشتر از آنی که دوستت دارم، نمی شناسمت!🔗 #جداریات #عاشق...

حال من خوب است اگراحوالپرسم تو باشی #زهره_خمری #عاشقانه #جذا...

#عکس_نوشته #فانتزی

#عکس_نوشته #فانتزی

درد نبودت هر روز با شب تبانی میکند. چشم هایت گاه و ناگاه به ...

پارت ۱۸ — «چالش عجیب»جونگکوک جعبه رو جلو کشید و یه کاغذ دیگه...

✨ گاهی فقط باید کنار پنجره ایستاد و گذاشت باد، آرامش را با خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط