قبرستون

ﯾﺎﺩﻣﻪ ﺑﭽﮕﯽ ﻫﺎﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻓﺘﻢ قبرستون ....
ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﭘﺎﻡ ﺭﻭی ﻗﺒﺮﺍ ﻧﺮﻩ.... ﺗﺎ ﺭﻭ ﯾﮑﯿﺸﻮﻥ ﻣﯽ ﺭفت دعوامون میکردن
میگفتن
ﺗﻮ ﺩﻟت ﺑﺮﺍﺵ ﺻﻠﻮﺍﺕ بفرست
ﭼﻨﺪ....ﺳﺎﻝ ﮔﺬﺷﺖ ..... ﻣﻦ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮ شدم.... اﻣﺎ ﺭﺍﺳﺘﺶ....ﺍﻣﺮﻭﺯ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﻓﻬﻤﯿﺪﻡ....
ﻣﺎ ﮐﻪ ﺩﻟﻤﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﺍﻭﻣﺪ ﺣﺘﯽ ﺭﻭﯼ ﻣﺮﺩﻩ ﻫﺎ ﭘﺎ ﺑﺬﺍﺭﯾﻢ....!!!!
ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺭﺍﺣﺖ ادمها روی ادمهای زنده پا میذارن که رد بشن یا بزرگتر!!!
دریغ ازاینکه خداا خیلیییی هواسش هست
دیدگاه ها (۳)

سلفی با دختر جونم

یلدای من با کتاب مقدس قران است و حافظ و انارو البته چندتا نا...

همه  ما یک عذرخواهی به خود بدهکاریم...زمانی که برای گنده تر...

My dear freind thank u for like

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط