آلیس، با دست، مسیر مارپیچ را دنبال کرد. «این مسیر، ما رو
آلیس، با دست، مسیر مارپیچ را دنبال کرد. «این مسیر، ما رو به کجا میبره؟»
جیمین، با نگاهی دقیق به نقش گفت: «به نظر میرسه ما رو به مرکز این جنگل میبره. جایی که... اون نماد آینه، خیلی بزرگتره. شاید اونجا بتونیم با شهر گمشده ارتباط مستقیم برقرار کنیم.»
«پس معطل چی هستیم؟» جونکوک با شور و شوق گفت. «بزن بریم!»
با این حرف، چهار قهرمان ما، وارد مسیری شدند که با کریستالهای درخشان و نور ماه بنفش، روشن شده بود. سایهها، با فاصلهای امن، آنها را دنبال میکردند، اما دیگر قدرت گذشته را نداشتند. قلبهایشان، حالا با امید و ارادهای قویتر، برای مواجهه با ناشناختههای این دنیای جدید، آماده بود.
جیمین، با نگاهی دقیق به نقش گفت: «به نظر میرسه ما رو به مرکز این جنگل میبره. جایی که... اون نماد آینه، خیلی بزرگتره. شاید اونجا بتونیم با شهر گمشده ارتباط مستقیم برقرار کنیم.»
«پس معطل چی هستیم؟» جونکوک با شور و شوق گفت. «بزن بریم!»
با این حرف، چهار قهرمان ما، وارد مسیری شدند که با کریستالهای درخشان و نور ماه بنفش، روشن شده بود. سایهها، با فاصلهای امن، آنها را دنبال میکردند، اما دیگر قدرت گذشته را نداشتند. قلبهایشان، حالا با امید و ارادهای قویتر، برای مواجهه با ناشناختههای این دنیای جدید، آماده بود.
- ۳۵۴
- ۱۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط