عاشقم.....

عاشقم.....
اهل همین کوچه ی بن بست کـناری ،
که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ، تو کجــــــــــــــــــــــــــــا ؟
کوچه کجـــــــــــــــــــــــا ؟
پنجره ی باز کجــــــــــــا ؟
من کجــــــــــــــــــــــــــا ؟
عشق کجــــــــــــــــــــــا ؟
طاقتِ آغاز کجــــــــــــــا ؟
تو به لبخند و نگاهــــــی ،
منِ دلداده به آهــــــــــی ،
بنشستیم
تو در قلب و
منِ خسته به چاهـــــــــی......
گُنــــــــــــه از کیست ؟
از آن پنجره ی بــــــــــــــاز ؟
از آن لحظه ی آغـــــــــــــاز ؟
از آن چشمِ گنه کــــــــــــار ؟
از آن لحظه ی دیـــــــــــدار ؟
کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ،
همه بر دوش بگیرم
جای آن یک شب مهتاب ،
تو را تنگ در آغـــــــــــــــــــــوش بگیرم....
دیدگاه ها (۱)

باغبانی گفت بابت تنها گلت یک باغ گل میدهمت، خندیدم و گفتم ای...

ﯼ ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯿﺮﺳﻪ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺑﻬﻢ ﻭ ﻣﯿﺸﻨﻮﯼ :ﻣﺸﺘﺮﮎ ﻣﻮﺭﺩ ﻧﻈﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣ...

پایانی برای قصه هانیست
نه بره هاگرگ میشوند ونه گرگ هاسیر
خست...

تمام زندگی ام را میدهم که برگردیو همین که برگشتی بگویم:“دیگر...

چپتر دومدروغ شیرین چشمامو باز میکنم و تقریبا بلافاصله از شدت...

سلامممممچطورینننن؟میدونم خیلی وقته نبودم ولی...[ازمایشگاه سر...

فیک { خاکسترِ نعنا } 𝗉.𝟤 یونگی با لیوان ابی که دستش بود از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط