اهمممم

¥اهمممم

£خب مادر و پدر عزیزم 😂 ما بریم خونه دیگه

ب ت: عه وا چرا خیلی زوده که

ب ج :راست میگی بشینید حالا میخواستم تاریخ ازدواج مشخص کنم

¥بابا جون یکم زود نیست

ب ت ؛ تاریخ ازدواج مشخص شد

برای یک ماه دیگههههه

جر و بحث هم نکنید

...........

ویو یک هفته بعد

¥حس عجیبی نسبت به جیمین داشتم

شاید عاشقش شدم

£جالبه تو این یک هفته ای که گذشت من روز به روز بیشتر عاشق آت میشدمممم


¥امروز براش موچی میپزم و حسم رو بهش میگم














¥من عاشقتم جیمین

£چی

خب راستش منم هستم

¥جدی میگی

£ اره
ولی من تا یک ماه تاب ندارم


¥ولی بابام گفت تالارو برای ماه بعد اجاره کرده


£ اوفففففف


¥طاقت بیار عشقم


£ام نمیدونم میتونم یا نه

¥تو حتما میتونی



.............


گاز شاید پارت بعدی آخرین باشه

که بریم بای وانشات کوکی

همون خوناشامیه 🧛🏻‍♂️


منتظر باشید



















و آهان راستی ممنونم که کامنت میزارید و منو خوجحال موکونید 🌜😬 میسی
دیدگاه ها (۷)

ویو روز عروسیرفتم حموم و میکاپ ارتیستا اومدن و منو آرایش کرد...

فیک خون‌آشامی کوکی معرفی: آت که با علامت ¶ نشون داده میشهیه ...

ویو شب آرایشم رو کردم داشتم لباسمو عوض میکردم که جیمین اومد ...

ادمین داره ویولن مینوازههههه 🎻

Between the Tides³²یک هفته بعد تهیونگتو دفترم بودم تق تق تق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط