صاحب شرم وحیا دارای ایمان می شود

صاحب شرم وحیا دارای ایمان می شود

در گلستان وجود آدمی کی خار وخس

زیور ارزنده ای در باغ رضوان می شود

ای زن آزاده ی ایرانی ای مهد شرف

خواهرم پوشیدگی مصداق خوبان می شود

راه پویای والای فاطمه دخت نبی

در حریم ومحفل پاکیزه مهمان می شود

دخترم انسان اگر پوشیده باشد نیست عیب

آسمان چون چادری بر ماه تابان می شود

گل نقاب از چهره بگشاید به روی آفتاب

در بر نامحرم شب کی نمایان می شود

بعد از این دست من ودامان پاک فاطمه

جامه از پاکیزگی مقبول جان می شود

بار الها خرفه ی آلوده ای دارد « خموش »

گر نبخشایی ورای رسوای دوران می شود
دیدگاه ها (۲)

زنی زیبا از کوچه های مدینه عبور می کرد که جوان محو تماشای او...

دختر سرزمین من احساس میکنم این روزها معنای زیبایی را گم کرده...

داستان کوتاه جوان خیلی آرام و متین به مردی نزدیک شد و با ل...

حجاب عَلَمی است... که از مادرمان فاطمه به ارث برده ایم... ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط