Girl of the mansion

Girl of the mansion
Part³²

ات ویو
از ماشین پیاده شدیم و رفتیم تو بیمارستان و رفتیم به بخشی که اون پیرمرد خرفت اونجاست
رسیدیم که عموم و زن عموم و عمم اونجا بودن
عمو یا همون پدر یونگی. چه عجب پسرامون اومدن
عموم اومد به طرف ما
عمو. جنابعالی کی باشن
♧ همون کسی که ۱۱ سال پیس توسط شما و پدربزرگ دور انداخته شد
عمو. چی داری میگی پسر
=کیم ات یا همون مین ات هستم .... عمو
همون موقع عمم و زن عموم اومدن جلو
عمه. جدی داری میگی؟ تو ... تو زنده ای؟ تو همون ات کوچولو ای؟
=آره عمه خودمم
عمم گریش گرفت
عمه. چقدر بزرگ شدی، بعد از اینکه تورو دزدیدن چطوری زندگی کردی(گریه)
=عمه منو هیچوقت ندزدین
زن عمو. پس ات، چه اتفاقی برات افتاده بود؟(بغض)
♧شاید باور نکنید ولی پدر اونو برده بود پرورشگاه
عمه. د د داداش یونگی راست میگه؟
عمو. آخه خواهر من ، من همچین آدمیم
=عمو میشه دست از دروغ گفتن برداری؟
عمو. آخه دخترم مگه میشه من امانت داداش مرحومم رو بدم دست پرورشگاه؟
=اولا من دخترت نیستم دوما حالا که شده
زن عمو. عزیزم، اونا دارن راست میگن؟
عمو. نهه، معلومه که نه
جیم جی. پدر بس کن
عمه. واقعا که ازت انتظار نداشتم
عمو. تو میای حرف دوتا الف بچه رو گوش میکنی؟
جیم جی. پدر شاید ات بچه باشه ولی یونگی بچه نیست
عمو. تو...
جیم جی. تازه ات بهتر از همه میدونه که باهاش چیکار کردی
عمه. چجوری تونستی اینکار رو با بچه برادر مرحومت انجام بدی؟(داد)
عمو. آره من اینکار رو انجام دادم خب که چی؟(داد)
عمه. چرا اینکار رو کردی؟(داد)
عمو. چون اونموقع یونگی هم اضافه بود چه برسه به یه بچه دیگه
بعد از این حرف انگار یه بار سنگین رو دوشم گذاشتن
یونگی ویو
با شنیدن این حرف دلم بدجور شکست
♧ یعنی چی پدر
پدر. چون غرورم اجازه نمی‌داد پول هایی که من در می آوردم و کسه دیگه ای کوفت کنه
♧ولی من بچه تو ام
پدر. ولی تو قرار نبود به دنیا بیای
مادر. چی میگییی، واقعا که انتظار نداشتم همچین آدمی باشی
♧مادر آروم باش
جیم جی. واقعا که پدر مرز بیشعوری رو رد کردی
پدر. احترام خودت رو نگه دار جیم جی
جیم جی. چرا باید احترام کسی رو نگه دارم که خانوادش رو نمی خواد؟
مادر. پسرا و ات بیاین بریم که تحمل دیدن این آقا رو دیگه ندارم
عمه. منم میام
پدر هیچکی از اینجا نمیره
ولی ما بدون توجه به حرف پدرم از بیمارستان رفتیم
مادرم و عمه با جیم جی سوار ماشین شدن و ات با من و رفتیم به سمت خونه من
ات ویو
حس عذاب وجدان من رو خفه می کرد و باعث شد نفهمم اشکام سرازیر شده
♧ات.... ات
=چ چیه؟
♧داری گریه میکنی؟
تا یونگی این رو گفت زدم زیر گریه
دیدگاه ها (۰)

یه ۱۰۰ تاییمون نشه؟

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔𝕡𝕒𝕣𝕥¹³میران ویونشستیم گارسون منتظر ...

Girl of the mansionPart ³¹(دو ساعت بعد)یونگی ویو رسیدیم دم د...

🚓𝕣𝕦𝕥𝕙𝕝𝕖𝕤𝕤 𝕡𝕠𝕝𝕚𝕔𝕖 𝕠𝕗𝕗𝕚𝕔𝕖𝕣🚔𝕡𝕒𝕣𝕥¹²(فردا)میران ویواز خواب پاشدم ...

وحشی پارت 16 +۱۸30 مین بعد تهیونگ پیاده بشیم یکم هوا بخوریم ...

نام فیک: عشق مخفیPart: 53ویو جیمین*با نوازش کردن موهام توسط ...

وحشی پارت 21+۱۸از روی پاش بلند شدم تهیونگ: کجااات: همینقدر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط