( روباه و گرگ..)

( روباه و گرگ..)
روزی شیر٬ سلطان جنگل٬ برای مأموریتی از جنگل خارج میشود و تا برگشتنش٬ روباه زمام امور را به دست میگیرد..روباه که دل خوشی از گرگ نداشت سریعا گرگ را دستگیر کرده و علت دستگیری اش را نداشتن کلاه بر سر عنوان کرد..گرگ گفت: کدام گرگ کلاه میگذارد که من هم بگذارم؟؟؟ اما روباه قبول نکرد و گرگ راشلاقش زدند....بعداز بازگشتن شیر از سفر٬ گرگ شکایت روباه را به سلطان کرد...شیر روباه را خوانده و گفت: کلاه بهانه خوبی نیست..بهتر است بگویی « برو خرگوشی شکار کن» وقتی که خرگوش را اورد بهانه بیاور که چرا خرگوش کوچک است..یا چرا خرگوش نر است؟؟؟ ..باز شیر از جنگل خارج شد و روباه ٬ گرگ را دستگیر کرد.و گفت برو خرگوشی بیاور..گرگ گفت: نر باشد یا ماده؟؟؟ کوچک باشد یا بزرگ؟؟ سیاه باشد یا سفید؟؟؟ روباه که دستش رو شده بود گفت: خرگوش نمیخواهم..اصلا تو چرا کلاه نداری؟؟ شلاق بزنید این گرگ را..!!!!
نکته: مواظب روباههای بی دین و بی وجدان زندگیتان باشید...اطرافمان پر است از این روباههای بی وجدان و خدا نشناس...
دیدگاه ها (۱۴)

بد شدم>_<

من یاسرم یه قاصدم که عازمم واسه حرف تازه تر که لازمن واسه رپ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط