رمان معکوس من

رمان معکوس من
قسمت دوم ............................................................................
رفتم تو اتاقم عین این کسایی که ماله جنگل امازونن پریدم پشت کامپیوتر !! دکمه کیس و فشار دادم و منتظر موندم روشن شه .
یه راست رفتم مکان مورد نظر ،،، ایییییی اولین ....
دستامو تند تند رو کیبورد تکون دادمو و یه سلام خوبی تایپ کردم !
یکم منتظر موندم ببینم جواب میده یا ن !! اصلا ان بود این ... گیر یکی نیافتاده باشم هر دو قرنی یه بار ان شه .
داشتم تایپ میکردم که چرا جواب نمیده که اومد .
-سلام خوبم مرسی .
-متین سامان هستم خوشبختم هیوا خانوم
-همچنین
-چه خبرا! اصل میدی ...
-هیوا ۲۴ اصفهان . فوق لیسانس معماری دارم
یاخدا ! ۲۴ سالشه ... بگم هیجده سالمه که جوجوش براه میشه . هوووف
-منم ۲۴ سالمه اصفهان لیسانس روانشناسی
-همسنیم پس ... همسنا خوب همو درک میکنن
بیییییییییییشععععععورررر !! برو به مامانت بگو درکت کنه به ننت بگو ، ینی چه زود پسر خاله شد مثلا من الان پسرم اینطوریه ... استغفرالله
بر خلاف شورش درونی نوشتم
-بله جونیو و انرژیه ... تنها همسنا درک میکنن همو !
بعععله چه جوانه پر شعف و شوریم هستم من . هههه ماشاالله چش نخورم ، پر از خرابکاری اصلا . فک کنم من پسر بودم وسط راه خدا پشیمون شد دخترم کرد . اخلاقم که عععععین گلللل مو نمیزنه ادب دارم خواجه حافظ شیرازی مخمم که کلا انیشتنه .
من-افتخار یه مدت اشنایی رو میدین ؟؟
کلا قصدم این بود که یه مدتی باشم بعدش بگم دخترم همین که حرص بخوره من اینجا حال میکنم .
-مشکلی ندارم پسر با شخصیتی دیده میشید .
بععععله چه با شخصیتم هستم من .
یکم باهم حرف زدیم ساعتو نگا کردم سه ساعت گذشته بودد اووووف . یه خداحافظی کردم دلم هوای بیرون کرده بود ، همیشه اینطور موقع ها با همین بنز بی ریختمون و گاهی اوقاتم که میلی همراه میشه میریم گشت و گذار . اگرچه که هر دفعه رفتم کوفتم کرده . اییش
از اتاقم اومدم بیرون و عین گاو پریدم تو اتاق بنز که دقیقا روبروی اتاق من بود ، روانی هندزفریاش تو گوشش بود وگرنه سکته میکرد ، چه بسا که الانم خدا بهش رحم کنه ،خخخخخخ
رو تختش دراز کشیده بود یکم فکر کردمو و با یه نیش ۱٨۰ درجه ای از اتاقش زدم بیرون . قربون این کرمام برم ک روحه پرفتوحمو دقیقه به دقیقه شاد میکنن
ملافه سفید رو تختمو برداشتم و با خط چشم مشکیم دو تا گوله چشم وحشتناک کشیدم ، کلا خط چشمم دارفانی رو وداع گفت .
با رژ لبم دهنه خونی ، الهی بمیرم برات بنزم که الان سکته میکنی و بهشت زهرا لازمت میشه .
انداختم رو سرمو و رفتم تو اتاقش . تا رسیدم کلم خمیر شد هی میخوردم در و دیوار . بالا سرش ایستادمو و خم شدم روش ! جایی رو نمیدیدم فقط میخواستم سیم هندزفریاشو پیدا کنم از گوشش در بیارم ،
یهو صدای جیغ بلند شد ، منم ترسیدم از کسی که به طور حتم بهناز بود بدتر جیغ کشیدم دهنم اندازه اسب ابی بازشده بود میخواستم فرار کنم که دوباره خوردم به همون دیوار البته پیشونیمم چنان درد گرفت که حس کردم سرم سوراخ شد .
با عصبانیت ملافه رو از روی خودم برداشتمو و با داد گفتم :
-زهرمارررر چته بیشعور ترسو . ببین پیشونیمو
چشماش بسته بود ولی وقتی باز کرد دید منم بالشتشو برداشت پرت کرد که خورد میز ارایشش و دنیای لوازم ارایشیش ویرانه شد .
از حرص کبود شده بود به احتمال زیادددد اگر گیرم میاورد میکشتم .
اروم اروم در حالی که دستامو به حالت تسلیم بالا برده بودم رفتم سمت تختشو و گفتم :
-اقا من اشتباه کردم صلح صلح
بعدشم یه لبخند ژکوند زدمو و گفتم :
-ابجی بهنازییییی میای بریم دور دور
بیشتر چشامو باز کردم و مظلوم نگاش کردم . مظلومیت من تو این اوقات تحسین برانگیز بود واقعا ..
من دختری بودم با چشمای سبز سبز بزرگ و بادومی ، ابروهای بلند شیطونکی و صورت سفید و بینی معمولی و لبای نه قلوه ای نه نازک یه چیزی بین اینا موهای خرمایی روشن بلند تا کمرم .
بهناز یکم نگام کرد و یه بیشرفی نثارم کرد و گفت :
-برو اماده شو
تند یه ماچچچچ کردمش که دادش در اومد ، پریدم اتاق خودم ، امممم خوب الان چی بپوشم من !
یه مانتوی قرمز تابستونی با استین که تا ارنجم بود با یه شلوار لوله ای سفید رفتم جلوی ایینه .
یه خط چشم باریک سیاه ریمل و یه رژ لب صورتی . موهامم یه طرف ریختمو شال سفیدمو انداختم سرم . گوشیمو و با چند تا خرت و پرت دیگم ریختم توش با کفشای اسپرتم رفتم پایین .
بهناز داشت میرفت سمت در ، اووووخی ابجیمونو باش ست توسی سفید کرده بود بیشعور میدونست توسی چون رنگه چشاشه بهش میاد خیلی .
رفت ماشینو از پارکینگ بیاره منم رو تاب تو حیاط نشستم .
......................................................
با ما همراه باشید .
قربونتون باران
دیدگاه ها (۴)

نمیتونم...

گاهی...هیچ چیز درمان دردت نیست...جز او که نیست ...

خیلی بده وقتی داری تایپ میکنیاز کلید های خیس کیبورد بفهمی دا...

اَگِهْـــــ بَعْدْ اَزْ مَرْگَمْـــــ دُنْبآلِـــــ دَلیلِـ...

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

نیو ویدیو::لوسیفرعلی گورباه باشد::gacha life::gacha club::new post::کپ

تا شنبه یه کوچولو فعالیتم کم میشه تا اینکه کلا هم پروفایل هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط