ات زیر درخت نشسته بود. ساکت. بیحرکت.
ات زیر درخت نشسته بود. ساکت. بیحرکت.
نه دنبال توجه بود، نه دنبال کمک.
فقط اونجا بود.
با چشمهایی که دیگه گریه هم نمیکردن.
چند متر اونورتر، اعضا ایستاده بودن.
هیچکس جلو نرفت.
مدیر آه کشید:
– وضعیتش ثابته. اگه بهتر نشه...
جمله رو نصفه خورد.
همه منظورشو فهمیدن.
جونگکوک مشتهاشو فشار داد.
جیهوپ زیر لب گفت:
– نه. ما همینجا میمونیم. حتی اگه هیچی نگه. حتی اگه نگاهم نکنه. ما ولمش نمیکنیم.
نامی همونطور که به ات نگاه میکرد، آروم گفت:
– مجبور نیست حرف بزنه.
فقط لازمه بدونه که هنوز… مهمه.
هیچکس جوابی نداد.
اما کسی هم برنگشت.
همه موندن.
ات هنوز زیر درخت بود.
نفس میکشید.
و همین… فعلاً کافی بود.
نه دنبال توجه بود، نه دنبال کمک.
فقط اونجا بود.
با چشمهایی که دیگه گریه هم نمیکردن.
چند متر اونورتر، اعضا ایستاده بودن.
هیچکس جلو نرفت.
مدیر آه کشید:
– وضعیتش ثابته. اگه بهتر نشه...
جمله رو نصفه خورد.
همه منظورشو فهمیدن.
جونگکوک مشتهاشو فشار داد.
جیهوپ زیر لب گفت:
– نه. ما همینجا میمونیم. حتی اگه هیچی نگه. حتی اگه نگاهم نکنه. ما ولمش نمیکنیم.
نامی همونطور که به ات نگاه میکرد، آروم گفت:
– مجبور نیست حرف بزنه.
فقط لازمه بدونه که هنوز… مهمه.
هیچکس جوابی نداد.
اما کسی هم برنگشت.
همه موندن.
ات هنوز زیر درخت بود.
نفس میکشید.
و همین… فعلاً کافی بود.
- ۷.۰k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط