من گرفتار و تو در بند رضای دگران

من گرفتار و تو در بند رضای دگران
من ز درد تو هلاک و تو دوای دگران
دیدگاه ها (۴)

زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینمبر این تکرارِ در تکرار پا...

حکایت تو که دنیا تو را نیازرده ستدلی گرفته در آیینه های افسر...

قیامتی ست در آن دم که بهر زنده شدنز خـاک کـوی تو، خــاک مـرا...

تا دلبرو دلدار تو باشی ، خوبممجنون شدمو یار توباشی خوبمدردیس...

دوای درد من اینه دوای درد شما چیه ؟

ای که نزدیکتر از جانی و پنهان ز نگههجر تو خوشترم آید زِ وصال...

پول دوای هر درد😅

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط