برادرخواندهیمن پارت8:
تهیونگ یه تای ابروشو بالا داد.
_خوبه. اونوقت این سرمایه گذار کیه؟
جونگکوک نامحسوس نگاهی به جیمین انداخت و نیشخند زد.
_میشناسیش یکی از سهامدارای شرکت!
جیمین با شنیدن جملهش یهو نگاش کرد. حدس میزد کسی که جونگکوک ازش حرف میزنه کیه. اخمی کرد و گفت:
_نگو که جانگ هوسوکه..
جونگکوک بلند خندید:
_خودشه!
اخم جیمین پررنگ تر شد و باعث شد تهیونگ هم بزنه زیر خنده. جیمین با حرص از روی صندلیش بلند شد و با صدای نسبتا بلندی گفت:
_تا شب طرح منو بهم پس بده آقای جئون!
با حاکم شدن سکوتی کوتاه داد زد:
_اگه قراره اون مرتیکه حرومزاده سرمایهگذار باشه اصلا نمیخوام این طرح کوفتی اجرایی بشه!
و قدمای محکم و عصبیشو سمت در کشید. جونگکوک از روی صندلیش بلند شد و صداش زد تا متوقفش کنه.
_جیمین
اما جیمین بی توجه بهش در رو باز کرد تا بیرون بره. جونگکوک باز صداش زد.
_صبر کن جیمین!
اما جیمین فقط بیرون رفت و در رو کوبید. جونگکوک خواست دنبالش بره که تهیونگ دستشو گرفت.
_الان عصبیه وقتی آروم شد باهاش حرف میزنیم
جونگکوک چند ثانیهای به چشمای برادرخوندهش خیره شد. حسودیش میشد به اینکه تهیونگ میتونست تو هر شرایطی خونسرد باشه و با آرامش با مشکلات برخورد کنه. اتصال نگاههاشونو قطع کرد با نشستن روی صندلیش غر زد:
_آخه به من چه که این نمیخواد اکسش روی طرحش سرمایهگذاری کنه
تهیونگ که همچنان دست پسر رو میون انگشتاش گرفته بود نگاهشو به چشماش داد.
_نگران نباش سر عقل میاد
جونگکوک سری به تاسف تکون داد:
_آره سر عقل میاد ولی بعد از اینکه منافع شرکت رو به گ.ا داد
دستشو عقب کشید و در حالی که برگه های روی میز رو مرتب میکرد زیر لب غر زد:
_هنوز نفهمیده یه شرکت تولید جواهرات قرار نیست معطل روابط مسخره طراحش باشه!
تهیونگ بخاطر غر زدنای بانمک برادرخوندهش خنده ریزی کرد. جونگکوک عصبی نگاش کرد:
_به چی میخندی؟ حرص خوردن من خنده داره؟
خنده تهیونگ به لبخندی کوچیک تبدیل شد:
_بهش زمان بده
در حالی که از جاش بلند میشد گفت:
_خودتم میدونی کرم از هوسوکه پس به جیمین حق بده که نخواد بازیچه بشه
جونگکوک در حالی که همچنان مشغول جمع و جور کردن برگه ها و پرونده ها بود جواب داد:
_احساسی برخورد میکنه و میدونی که از احساسات و آدمای احساسی متنفرم!
تهیونگ شکست. برادرخوندهای که سالها تو قلبش جا خوش کرده بود، داشت واضح بیان میکرد که از احساسات متنفره.. تیکه تیکه شدن قلبشو حس کرد و چیزی به روی خودش نیاورد. در حالی که قدماشو به سمت در خروجی میکشید، بدون لحاظ کردن جمله جونگکوک، حرف خودشو ادامه داد:
_به جیمین زمان بده الان عصبیه چون فکر میکنه هوسوک به بازی گرفتتش باید مطمئنش کنیم که فقط در قالب کارای این طرح قراره با هم برخورد داشته باشن.
با اتمام جملهش بدون اینکه منتظر جوابی از طرف جونگکوک باشه اتاق رو ترک کرد.
(شرط آپلود پارت بعد: 5 لایک 2 کامنت)
تهیونگ یه تای ابروشو بالا داد.
_خوبه. اونوقت این سرمایه گذار کیه؟
جونگکوک نامحسوس نگاهی به جیمین انداخت و نیشخند زد.
_میشناسیش یکی از سهامدارای شرکت!
جیمین با شنیدن جملهش یهو نگاش کرد. حدس میزد کسی که جونگکوک ازش حرف میزنه کیه. اخمی کرد و گفت:
_نگو که جانگ هوسوکه..
جونگکوک بلند خندید:
_خودشه!
اخم جیمین پررنگ تر شد و باعث شد تهیونگ هم بزنه زیر خنده. جیمین با حرص از روی صندلیش بلند شد و با صدای نسبتا بلندی گفت:
_تا شب طرح منو بهم پس بده آقای جئون!
با حاکم شدن سکوتی کوتاه داد زد:
_اگه قراره اون مرتیکه حرومزاده سرمایهگذار باشه اصلا نمیخوام این طرح کوفتی اجرایی بشه!
و قدمای محکم و عصبیشو سمت در کشید. جونگکوک از روی صندلیش بلند شد و صداش زد تا متوقفش کنه.
_جیمین
اما جیمین بی توجه بهش در رو باز کرد تا بیرون بره. جونگکوک باز صداش زد.
_صبر کن جیمین!
اما جیمین فقط بیرون رفت و در رو کوبید. جونگکوک خواست دنبالش بره که تهیونگ دستشو گرفت.
_الان عصبیه وقتی آروم شد باهاش حرف میزنیم
جونگکوک چند ثانیهای به چشمای برادرخوندهش خیره شد. حسودیش میشد به اینکه تهیونگ میتونست تو هر شرایطی خونسرد باشه و با آرامش با مشکلات برخورد کنه. اتصال نگاههاشونو قطع کرد با نشستن روی صندلیش غر زد:
_آخه به من چه که این نمیخواد اکسش روی طرحش سرمایهگذاری کنه
تهیونگ که همچنان دست پسر رو میون انگشتاش گرفته بود نگاهشو به چشماش داد.
_نگران نباش سر عقل میاد
جونگکوک سری به تاسف تکون داد:
_آره سر عقل میاد ولی بعد از اینکه منافع شرکت رو به گ.ا داد
دستشو عقب کشید و در حالی که برگه های روی میز رو مرتب میکرد زیر لب غر زد:
_هنوز نفهمیده یه شرکت تولید جواهرات قرار نیست معطل روابط مسخره طراحش باشه!
تهیونگ بخاطر غر زدنای بانمک برادرخوندهش خنده ریزی کرد. جونگکوک عصبی نگاش کرد:
_به چی میخندی؟ حرص خوردن من خنده داره؟
خنده تهیونگ به لبخندی کوچیک تبدیل شد:
_بهش زمان بده
در حالی که از جاش بلند میشد گفت:
_خودتم میدونی کرم از هوسوکه پس به جیمین حق بده که نخواد بازیچه بشه
جونگکوک در حالی که همچنان مشغول جمع و جور کردن برگه ها و پرونده ها بود جواب داد:
_احساسی برخورد میکنه و میدونی که از احساسات و آدمای احساسی متنفرم!
تهیونگ شکست. برادرخوندهای که سالها تو قلبش جا خوش کرده بود، داشت واضح بیان میکرد که از احساسات متنفره.. تیکه تیکه شدن قلبشو حس کرد و چیزی به روی خودش نیاورد. در حالی که قدماشو به سمت در خروجی میکشید، بدون لحاظ کردن جمله جونگکوک، حرف خودشو ادامه داد:
_به جیمین زمان بده الان عصبیه چون فکر میکنه هوسوک به بازی گرفتتش باید مطمئنش کنیم که فقط در قالب کارای این طرح قراره با هم برخورد داشته باشن.
با اتمام جملهش بدون اینکه منتظر جوابی از طرف جونگکوک باشه اتاق رو ترک کرد.
(شرط آپلود پارت بعد: 5 لایک 2 کامنت)
- ۶۴۵
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط