باز در چهرهٔ

باز در چهرهٔ
خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و
در غربت دل
حسرت بوسهٔ هستی سوزت
دیدگاه ها (۱)

مانند یک قایق مرا با موج خود می بُرد عشقاما گمانم...

عطر موهایت قرار از شهر می گیرد بگودل ربودن را کدام عطار یادت...

جهنم آغوش تو، گناه بوسه‌های تو...بهشتی‌ست که در برابرش زانو ...

مستان همه افتاده و ساقی نمانده... یک گل برای باغبان باقی نما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط