مردی ازدواج مجدد میکنه و وقتی زن متوجه میشه به روی خودش ن

مردی ازدواج مجدد میکنه و وقتی زن متوجه میشه به روی خودش نمیاره و خودش رو به بی اطلاعی میزنه.

شرایط زندگی روز به روز بهتر میشه و ١٦ سال به خوبی و خوشی زندگی میکنند.

مرد میمیره و بعد از مراسم خانواده مرد تو خونه جمع میشن و میخوان موضوع ازدواج مجدد مرحوم رو به خانم بگن.

زن هم خیلی عادی و بیخیال بهشون نگاه میکنه.

بالاخره پدرشوهرش میاد میگه :دخترم !
میخوام موضوع مهمی رو باهات درمیون بگذارم فقط ازت خواهش میکنم منطقی باش و شرایط رو از این که هست سخت تر نکن.

زن میپرسه : میخوای درمورد ازدواج دوم شوهرم صحبت کنی؟

همه با تعجب میگن : مگه تو میدونستی؟

زن میگه : از همون ابتدا فهمیدم ولی به روی خودم نیاوردم.

چون اگه اون روز دعوا راه مینداختم .....
شبهامون رو تقسیم میکرد ،
خرجی خونه رو تقسیم میکرد ،

تا ازم ناراحت میشد میرفت پیش اون یکی .

من هم خودم رو به بی اطلاعی زدم و درنتیجه: هرشب کنارم بود…
از این میترسید که متوجه بشم خرجی خونه بیشتر شد و مرتب برام هدیه میخرید.
همیشه دنبال راضی کردنم بود و میترسید پیش من لو بره.

اصلاً بهترین سالها ، همونهایی بود که اون ازدواج مجدد کرده بود و من مثل ملکه زندگی میکردم و شوهرم مثل مرگ ازم میترسید.

از ابن بهتر چی میخواستم !


میگن شیطون کتابهاشو جمع کرده رفته پیشش واسه یه دوره آموزش فشرده ;-)
دیدگاه ها (۷)

خدایا ! بر محمد و آل او درود فرست، و به کرم خویش به مقتضای ...

نام زیبای پدر با سیم و زر باید نوشت …خوب و عالی با عیاری م...

در زمان خلافت عمر، جوانی به نزد او آمد و از مادرش شکایت کرد....

مردی خطاب به دوستش ازش می پرسه :ﻣﯿﮕﻢ خانمت ﻭﺍﺳﻪ روز مرد ، پا...

خدمتکاره عمارت ارباب پارت معرفی

سلام وشادباش خدمت همه ی بانوان ومادران عزیزویسگون عمروعزتتون...

پیشا پیش روز کسایی که وقتی میخوای بوسش کنی میگن اگه دوسَم دا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط