#theheartofsea
#theheartofsea
#twelfthpart
#Minsung
مینهو اروم خندید و دستشو رو گونه جیسونگ گذاشت
و لب هاشو شکار کرد
جیسونگ عقب نکشید
مقاومت نکرد و اروم با مینهو همکاری کرد...دستاشو رو شونش گذاشت و سعی میکرد با مینهو که بوسه رو عمیق تر میکرد همکاری کنه...از طعم تلخ الکل دهن مینهو و اینکه نفسشو حبس کرده بود حالت تهوع گرفته بود...و بعد از اینکه بوسه تموم شد فوری سمت دریا رفت و کل محتویات معدش رو خالی کرد
مینهو که یکم هوشیار شده بود با اخم جیسونگو بلند کرد برد تو کشتی
(باید استراحت کنی هان)
و جیسونگو برد تو اتاقش و وقتی جیسونگو گذاشت رو تخت از اتاق رفت بیرون...و جیسونگ به در که تا چند ثانیه پیش مینهو ازش رد شده بود خیره شد
فردا... جیسونگ با سردرد و دل درد به خاطر الکل دیشبش و خالی بودن معدش بیدار شد...تصاویر مبهمی از اتفاقای دیشب جلوی چشماش بود ولی بعد از چند ثانیه همه چیز یادش اومد
از خجالت سرخ شد...
اون واقعا شاهزاده رو بوسیده بود...حرفای شاهزاده...خیلی براش عجیب بود...چجوری شاهزاده میتونست عاشق جیسونگ بشه؟
شاهزاده ام چیزی یادش می اومد؟
جیسونگ با گیجی اطرافشو نگاه کرد و صدای پسرا رو که بازم مشغول تمیز کردن کشتی بودنو شنید، اینا چرا انقد کشتیو می سابیدن؟ جیسونگ میتونست قسم بخوره که قصر پادشاه لی انقدر تمیز نبود که این کشتی تمیز بود
بلند شد و بعد از مرتب کردن لباساش رفت سمت عرشه
انگار تمیزکاری همین الان تموم شده بود چون پسرا سمت پست ها و کارای خودشون میرفتن
فلیکس با یکی از پسرای قد بلند فوق العاده جذاب که جیسونگ میدونست مسئول اشپزخونه و باربریه کشتیه داشت حرف میزد...و لپاش یکم سرخ بود؟
پسرک نقاش چند بار به چشمای خودش شک کرد ولی وقتی دید جفتشون میخندن مطمئن شد یچیزی بینشون هست
اروم خندید دنبال مینهو گشت و دید داره کشتی رو میرونه...کلاهی سرش بود که تو این مدت جیسونگ ازش ندیده بود...از این کلاهایی که جیسونگ عاشقشون بود...کلاهی که کاپیتان بودن مینهو رو نشون میداد
جیسونگ با خجالت رفت پیش مینهو...مینهو غرق در افکارش بود و متوجه جیسونگ نشد...و متوجه نشد جیسونگ بهش خیره شده...و با صدای اروم جیسونگ به خودش اومد
(ک..کاپیتان لی؟)
مینهو چند پله پایین تر نگاه کرد و جیسونگو که خیلی دستپاچه بود دید...تمام لحظات دیشب یادش بود...نرمی و طعم لب های جیسونگ...اینکه چقد دوباره دلش میخواد جیسونگو ببوسه
(بله جیسونگ؟)
نگاهشو به جلو داد و جواب پسر رو داد
(مم...ممنونم که...که دیشب...منو بردین اتاقم)
مینهو یخ کرد...چرا فکر میکرد چیزی یاد جیسونگ نمیمونه؟
(چ..چیزی یادته؟)
جیسونگ همه چیزو رو یادش بود ولی...لبشو گزید و گفت
(نه...نه قربان هیچی یادم نمیاد به غیر اینکه...امم...حالم بد شد و شما منو بردید اتاقم...مگه چی شده بود)
جیسونگ زرنگ تر از این حرفا بود مینهو نفس راحتی دور از چشم جیسونگ کشید و گفت
(هیچی فقط...ام بعد از اینکه دریارو حسابی گوهر بار کردی تو مرز بیهوشی بودی...به هر حال وظیفه کاپیتان اینه از خدمه اش مراقبت کنه پسر)
و بوم...مینهو از جیسونگ باهوش تر بود...جیسونگ لبخند ارومی زد
(الان بهتری هان؟)
پسرک سرشو تکون داد و اروم گفت
(بله کاپیتان...خیلی بهترم)
مینهو بالاخره به جیسونگ نگاه کرد
(خوبه...برو استراحت کن...بعدا به فلیکس کمک کن)
جیسونگ تعظیم کرد و رفت
حقیقتش مینهو از کاری که کرده بود پشیمون نبود...از حرفی که زده بود پشیمون بود...نباید میگفت که چقدر دوستش داره و حاضره براش بمیره
برای پارت بعدیییییی لطفااااا ۹ تا لایکککککک فداتون بشم لایکا اروم اروم یدونه یدونه داره میره بالاتر💖💫🥺
#twelfthpart
#Minsung
مینهو اروم خندید و دستشو رو گونه جیسونگ گذاشت
و لب هاشو شکار کرد
جیسونگ عقب نکشید
مقاومت نکرد و اروم با مینهو همکاری کرد...دستاشو رو شونش گذاشت و سعی میکرد با مینهو که بوسه رو عمیق تر میکرد همکاری کنه...از طعم تلخ الکل دهن مینهو و اینکه نفسشو حبس کرده بود حالت تهوع گرفته بود...و بعد از اینکه بوسه تموم شد فوری سمت دریا رفت و کل محتویات معدش رو خالی کرد
مینهو که یکم هوشیار شده بود با اخم جیسونگو بلند کرد برد تو کشتی
(باید استراحت کنی هان)
و جیسونگو برد تو اتاقش و وقتی جیسونگو گذاشت رو تخت از اتاق رفت بیرون...و جیسونگ به در که تا چند ثانیه پیش مینهو ازش رد شده بود خیره شد
فردا... جیسونگ با سردرد و دل درد به خاطر الکل دیشبش و خالی بودن معدش بیدار شد...تصاویر مبهمی از اتفاقای دیشب جلوی چشماش بود ولی بعد از چند ثانیه همه چیز یادش اومد
از خجالت سرخ شد...
اون واقعا شاهزاده رو بوسیده بود...حرفای شاهزاده...خیلی براش عجیب بود...چجوری شاهزاده میتونست عاشق جیسونگ بشه؟
شاهزاده ام چیزی یادش می اومد؟
جیسونگ با گیجی اطرافشو نگاه کرد و صدای پسرا رو که بازم مشغول تمیز کردن کشتی بودنو شنید، اینا چرا انقد کشتیو می سابیدن؟ جیسونگ میتونست قسم بخوره که قصر پادشاه لی انقدر تمیز نبود که این کشتی تمیز بود
بلند شد و بعد از مرتب کردن لباساش رفت سمت عرشه
انگار تمیزکاری همین الان تموم شده بود چون پسرا سمت پست ها و کارای خودشون میرفتن
فلیکس با یکی از پسرای قد بلند فوق العاده جذاب که جیسونگ میدونست مسئول اشپزخونه و باربریه کشتیه داشت حرف میزد...و لپاش یکم سرخ بود؟
پسرک نقاش چند بار به چشمای خودش شک کرد ولی وقتی دید جفتشون میخندن مطمئن شد یچیزی بینشون هست
اروم خندید دنبال مینهو گشت و دید داره کشتی رو میرونه...کلاهی سرش بود که تو این مدت جیسونگ ازش ندیده بود...از این کلاهایی که جیسونگ عاشقشون بود...کلاهی که کاپیتان بودن مینهو رو نشون میداد
جیسونگ با خجالت رفت پیش مینهو...مینهو غرق در افکارش بود و متوجه جیسونگ نشد...و متوجه نشد جیسونگ بهش خیره شده...و با صدای اروم جیسونگ به خودش اومد
(ک..کاپیتان لی؟)
مینهو چند پله پایین تر نگاه کرد و جیسونگو که خیلی دستپاچه بود دید...تمام لحظات دیشب یادش بود...نرمی و طعم لب های جیسونگ...اینکه چقد دوباره دلش میخواد جیسونگو ببوسه
(بله جیسونگ؟)
نگاهشو به جلو داد و جواب پسر رو داد
(مم...ممنونم که...که دیشب...منو بردین اتاقم)
مینهو یخ کرد...چرا فکر میکرد چیزی یاد جیسونگ نمیمونه؟
(چ..چیزی یادته؟)
جیسونگ همه چیزو رو یادش بود ولی...لبشو گزید و گفت
(نه...نه قربان هیچی یادم نمیاد به غیر اینکه...امم...حالم بد شد و شما منو بردید اتاقم...مگه چی شده بود)
جیسونگ زرنگ تر از این حرفا بود مینهو نفس راحتی دور از چشم جیسونگ کشید و گفت
(هیچی فقط...ام بعد از اینکه دریارو حسابی گوهر بار کردی تو مرز بیهوشی بودی...به هر حال وظیفه کاپیتان اینه از خدمه اش مراقبت کنه پسر)
و بوم...مینهو از جیسونگ باهوش تر بود...جیسونگ لبخند ارومی زد
(الان بهتری هان؟)
پسرک سرشو تکون داد و اروم گفت
(بله کاپیتان...خیلی بهترم)
مینهو بالاخره به جیسونگ نگاه کرد
(خوبه...برو استراحت کن...بعدا به فلیکس کمک کن)
جیسونگ تعظیم کرد و رفت
حقیقتش مینهو از کاری که کرده بود پشیمون نبود...از حرفی که زده بود پشیمون بود...نباید میگفت که چقدر دوستش داره و حاضره براش بمیره
برای پارت بعدیییییی لطفااااا ۹ تا لایکککککک فداتون بشم لایکا اروم اروم یدونه یدونه داره میره بالاتر💖💫🥺
- ۱۴۱
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط