امشب نفسم بسته و نای سُخنم نیست
امشب نفسم بسته و نای سُخنم نیست
بر سیطره ی گرگ نشان از وطنم نیست
بر بادِ خزان عشق به باریکه ی هستی
بس پشته زِکشته به بر وکوه کنم نیست
آوار شده دردِ نهان بر تن و جانم
در غربت دل هیچ زمشک ختنم نیست
ارباب دو روئی به سرکوچه ی عشقست
قداره به کف نیمه ی جان وبدنم نیست
بر سیطره ی گرگ نشان از وطنم نیست
بر بادِ خزان عشق به باریکه ی هستی
بس پشته زِکشته به بر وکوه کنم نیست
آوار شده دردِ نهان بر تن و جانم
در غربت دل هیچ زمشک ختنم نیست
ارباب دو روئی به سرکوچه ی عشقست
قداره به کف نیمه ی جان وبدنم نیست
- ۵.۴k
- ۱۱ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط