𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓
Part 5

چند ثانیه...
فقط سکوت.

هان بدون اینکه نگاهش را از مرد بردارد، یک قدم عقب رفت.
هان: خب؟ قراره منو تا آخر عمر اینجا نگه داری؟

مرد جواب نداد.
در اتاق باز شد.

همان لحظه، مرد قدبلندی با کت مشکی وارد شد.
موهای تیره‌اش مرتب بود و نگاهش آرام.

با دیدن هان، لحظه‌ای مکث کرد.
بعد رو به مرد پشت میز گفت:
مرد : رئیس، جلسه تا ده دقیقه دیگه شروع میشه.

برای چندمین بار ...
هان همان اسم را شنید.
(رئیس.)

مرد سری تکان داد.
مرد ناشناس : میام.

مرد تازه‌وارد نگاه کوتاهی به هان انداخت.
مرد : ایشون...؟

رئیس بدون اینکه حتی به هان نگاه کند، گفت:
رئیس: فعلاً مهمونه.

هان با حرص خندید.
هان: اگر این مهمونیه، زندان دیگه چه شکلیه؟

مرد تازه‌وارد لبخند خیلی کمرنگی زد.
مرد : زبان تندی داره.

مرد ناشناس : آره.

بعد برای اولین بار، مستقیم به هان نگاه کرد.
مرد ناشناس : ولی هنوز نمی‌دونه کجا ایستاده.

هان اخم کرد.
هان: لازمم نیست بدونم.

مرد تازه‌وارد پوشه‌ای روی میز گذاشت.
مرد: خبر رسیده یکی از انبارها لو رفته.

فضای اتاق یک‌دفعه جدی شد.

رئیس پوشه را باز کرد.
چند ثانیه فقط نگاه کرد.
بعد خیلی آرام گفت:
مرد ناشناس : کارِ خودی بوده.

مرد تازه‌ وارد سرش را پایین انداخت.
مرد : دستور؟

رئیس بدون کوچک‌ترین تغییری در چهره‌اش گفت:
مرد ناشناس: پیداش کن.

مرد : و بعد؟

چند ثانیه سکوت...
مرد ناشناس: بقیه‌شو خودت می‌دونی.

هان که تا آن لحظه ساکت بود، ناخودآگاه آب دهانش را قورت داد.
از لحن آرام آن مرد، بیشتر از هر فریادی می‌ترسید.

در همین لحظه، رئیس پوشه را بست و رو به مرد تازه‌وارد گفت:
مرد ناشناس : هیونجین... قبل از جلسه، یه اتاق برای هان آماده کن.

هان با خوش گفت : پس این مرد اسمش هیونجینه

هیونجین با تعجب به هان نگاه کرد.
هیونجین: اتاق؟


رئیس فقط یک جمله گفت:

رئیس: فعلاً پیش ما می‌مونه.

چشم‌های هان گرد شد.
هان: چی؟! من خودم تصمیم می‌گیرم کجا بمونم!

رئیس بدون اینکه حتی جوابش را بدهد، از کنارشان رد شد و از اتاق خارج شد.
در بسته شد.
چند لحظه سکوت برقرار بود.

بعد هیونجین به هان نگاه کرد...
و خیلی آروم گفت:
هیونجین: اگر جای تو بودم... فعلاً با رئیس بحث نمی‌کردم.

هان با اخم جواب داد:
هان: متأسفانه تو جای هیچ کس نیستی و منم جای هیچ‌کس نیستم.

هیونجین برای اولین بار لبخند زد.
هیونجین: این لجبازی... یا نجاتت میده، یا به کشتنت میده.


پایان پارت ۵




#فیک
#مینسونگ
#هیونلیکس
#استری_کیدز
#استی
دیدگاه ها (۲)

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 4فلیکس در را بست و نگاهش بین هان و رئیس جابه‌...

𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐏𝐀𝐂𝐓Part 3درِ ماشین با صدای محکمی بسته شد.هان اخم کرده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط