بگذار زمان روی زمین بند نباشد

بگذار زمان روی زمین بند نباشد
حافظ پی اعطای سمرقند نباشد

بگذارکه ابلیس دراین معرکه یک بار
مطــرود ز درگـــــاه خداوند نبــاشد

بگذار گنــاه هـــوس آدم و حــــوّا
بر گردن آن سیب که چیدند نباشد

مجنون به بیابان زد و لیلا... ولی ای کاش
این قصـــه همــــان قصه که گفتند نبــاشد

ای کاش عذاب نرسیدن به نگاهت
آن وعده ی نادیده کـه دادند نباشد

یک بار تـو درقصـه ی پرپیـچ و خم ما
آن کس که مسافر شد و دل کند نباشد

آشوب، همان حس غریبی ست که دارم
وقتـــی که بــه لب های تو لبخند نباشد

درتک تک رگهای تنم عشق تو جاریست
در تک تک رگــــهای تـــو هر چند نباشد

من می روم و هیچ مهم نیست که یک عمر...
زنجـــیر نگـــاه تـــو کــــه پابند نباشد...

وقتی که قرار است کنار تو نباشم
بگذار زمـــان روی زمین بند نباشد...
دیدگاه ها (۲)

انعطافی ساده در طرحی هنرمندانه ای مثل لیوان کــمر باریک قــه...

حرف از سفر می آوری ، عیبی نداردگفتم مرا هم می بری... عیبی ند...

اصلا دروغ چرا ، همین پیش پای توگفتم که یک غزل بنویسم برای تو...

امشب دلم دوباره ته بی خیالی استیعنی شبیه چشم تو حالی به حالی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط