می ترسم از اینکه روزی

می ترسم از اینکه روزی
یک جایی من و تو
خیلی دور از هم
شب و روز در آغوش یک غریبه بی قرار هم باشیم
و بعد از هر بار هم آغوشی
به یاد آغوش هم بی صدا گریه کنیم......
دیدگاه ها (۴)

تا چند نظر به روی مهتاب کنمخود را به هوای دیدنت آب کنمیک قطع...

به سلامتی مترسککه با لبخندی به پهنای وجودش و دستانی بازبه فر...

دلتنگ که میشویگوش ها منتظر شنیدن صدا هستندو چشم ها بی قرار د...

نمی دانم تو می دانی دل من در هوای دیدنت بی تاب می گردد؟ سراپ...

خدا یا سپردمش به تو یه روزی یه جایی تو بغل یه غریبه بدجور یا...

@kadejaaa

عاقبت روزی مزار سرد من معبد دنجی برایت می شود عکس من با آخری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط