انتقام خونین
انتقام خونین
پارت۱۴
پسر خالش.....
پسرخالش آرام و درروزد(ها ها چیه شوکه شدی؟؟)
آرام:کیه ؟؟؟
رومینا:سلام پسر باهوشه
آرام:وایی سلام چطوری خوبی
رومینا:بزار بیام تو
رومینا:اها بزار بیام تو بهت میگم
آرام :بفرما
رفتن داخل
رومینا همه چیز رو براش تعریف کرد
آرام:چه کمکی از من برمیاد
رومینا:هیچی بیا می خوام ببرمت پیش خواهرت
آرام:خواهرم من خیلی وقته اونو ندیدم(بغض)
رومینا:ناراحت نباش اون تورو میپذیره
آرام :پس الان میریم
رومینا:اره
آرام:پس من برم وسایلمو جمع کنم
رومینا:اره برو
وسایلاشو جمع کرد ورفتن عمارت رومینا توی فرانسه
رومینا:سلام من اومدم
نازنین:کجا بودی هاخفاش
رومینا:اینجا چیکار میکنید؟؟عوض سلامته!! صبر کن اون چیه توی انگشتت؟؟(روبه نازنین)
کوک:اومدیم دیگه
نازنین:ها... اه ..... اون ... هیچی (لکنت)
یونگی سریع اومد رومینا رو بغل کرد
رومینا:اوخ خداااااا گریه نکن داداشی
یونگی:بهم نگو داداشی(گریه)
رومینا:باشه باشه دیگه نمی گم گریه نکن من خوبم الان
یونگی از بقل رومینا درآمد
جیهوپ:نازنین و کوک نامزد کردن
رومینا:(جیغ)چرا به من نگفتین؟؟؟؟
کوک:دقیقا وقتی تو توی کما بودی چی رو می گفتیم؟!!!
رومینا:راست میگی .....ولی وای بحالت اگه نازنین رو اذیت کنی(هوووششش کوک رو تحدید نکن)
کوک:اوکی
وی:شنیدم که باندت قوی تر شده
رومینا:اره همش به کمک آنجلو بود
جیمین:تو هنوزم با اون دوستی(حسودی)
رومینا:اره... راستی یکی رو دارم که باهاش اشناتون کنم
نازنین:کیه کیه(به طور کیوت گفت)
کوک:اوخودا من الان می خورمت
رومینا:اون هنوز دوست منه دستت بهش نمی خوره هاااااااااااا منظورم اهم اهم اهم(منحرف شوید)
کوک:دیر شده ما رابطمون با همون شروع شده
رومینا:چی دستم بهت برسه
خب خب داستان او رابطه رفتن کوک و نازنین رو بگم
(کوک و نازنین هردوتاشون جدا جدا رفته بودن بار ویک بار رفته بودن به طور اتفاقی همون می بینن و خیلی مست بودن از اونجایی که از قبل همدیگه رو دوست داشتن میرن باهم اهم اهم اهم (منحرف شوید) بعد اره دیگه بهم ابراز علاقه کردن و نامزد شدن)
وی:می خواستی کسی رو معرفی کنی
رومینا:اها اره بیا تو
آرام اومد داخل
آرام:سلام
جیهوپ:سلام .....وا خودتی واقعا
وی :نمی دونی من چقدر دنبالت گشتم ولی پیدات نکردم
جیمین:عععع دلم برات تنگ شده بود(بغلش کرد)
از بغلش اومد بیرون
جیمین: رومینا.... من من....می ن..........د.......
پارت۱۴
پسر خالش.....
پسرخالش آرام و درروزد(ها ها چیه شوکه شدی؟؟)
آرام:کیه ؟؟؟
رومینا:سلام پسر باهوشه
آرام:وایی سلام چطوری خوبی
رومینا:بزار بیام تو
رومینا:اها بزار بیام تو بهت میگم
آرام :بفرما
رفتن داخل
رومینا همه چیز رو براش تعریف کرد
آرام:چه کمکی از من برمیاد
رومینا:هیچی بیا می خوام ببرمت پیش خواهرت
آرام:خواهرم من خیلی وقته اونو ندیدم(بغض)
رومینا:ناراحت نباش اون تورو میپذیره
آرام :پس الان میریم
رومینا:اره
آرام:پس من برم وسایلمو جمع کنم
رومینا:اره برو
وسایلاشو جمع کرد ورفتن عمارت رومینا توی فرانسه
رومینا:سلام من اومدم
نازنین:کجا بودی هاخفاش
رومینا:اینجا چیکار میکنید؟؟عوض سلامته!! صبر کن اون چیه توی انگشتت؟؟(روبه نازنین)
کوک:اومدیم دیگه
نازنین:ها... اه ..... اون ... هیچی (لکنت)
یونگی سریع اومد رومینا رو بغل کرد
رومینا:اوخ خداااااا گریه نکن داداشی
یونگی:بهم نگو داداشی(گریه)
رومینا:باشه باشه دیگه نمی گم گریه نکن من خوبم الان
یونگی از بقل رومینا درآمد
جیهوپ:نازنین و کوک نامزد کردن
رومینا:(جیغ)چرا به من نگفتین؟؟؟؟
کوک:دقیقا وقتی تو توی کما بودی چی رو می گفتیم؟!!!
رومینا:راست میگی .....ولی وای بحالت اگه نازنین رو اذیت کنی(هوووششش کوک رو تحدید نکن)
کوک:اوکی
وی:شنیدم که باندت قوی تر شده
رومینا:اره همش به کمک آنجلو بود
جیمین:تو هنوزم با اون دوستی(حسودی)
رومینا:اره... راستی یکی رو دارم که باهاش اشناتون کنم
نازنین:کیه کیه(به طور کیوت گفت)
کوک:اوخودا من الان می خورمت
رومینا:اون هنوز دوست منه دستت بهش نمی خوره هاااااااااااا منظورم اهم اهم اهم(منحرف شوید)
کوک:دیر شده ما رابطمون با همون شروع شده
رومینا:چی دستم بهت برسه
خب خب داستان او رابطه رفتن کوک و نازنین رو بگم
(کوک و نازنین هردوتاشون جدا جدا رفته بودن بار ویک بار رفته بودن به طور اتفاقی همون می بینن و خیلی مست بودن از اونجایی که از قبل همدیگه رو دوست داشتن میرن باهم اهم اهم اهم (منحرف شوید) بعد اره دیگه بهم ابراز علاقه کردن و نامزد شدن)
وی:می خواستی کسی رو معرفی کنی
رومینا:اها اره بیا تو
آرام اومد داخل
آرام:سلام
جیهوپ:سلام .....وا خودتی واقعا
وی :نمی دونی من چقدر دنبالت گشتم ولی پیدات نکردم
جیمین:عععع دلم برات تنگ شده بود(بغلش کرد)
از بغلش اومد بیرون
جیمین: رومینا.... من من....می ن..........د.......
- ۱۹۰
- ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط