در نبندیم به نور

در نبندیم به نور
در نبندیم به آرامشِ پر مهرِ نسیم
پرده از ساحتِ دل برگیریم
رو به این پنجره با شوق، سلامی بکنیم
زندگی رسمِ پذیرایی از تقدیر است
وزنِ خوشبختی من، وزنِ رضایتمندیست
زندگی شاید آن لبخندیست که دریغش کردیم
زندگی زمزمه ی پاک حیات است؛
میان دو سکوت
زندگی خاطره ی آمدن و رفتن ماست
لحظه ی آمدن و رفتن ما تنهاییست
من دلم میخواهد...
قدرِ این خاطره را دریابیم...
دیدگاه ها (۱)

نمی‌دونم از کجا باید شروع کرد...... اما ...تنها یه بار می‌شه...

نزدیک بیانزدیک ترچشم های مننزدیک بین شدندآخرین باری که ترا د...

عشق آمد و به سادگی از ما گذشت و رفتدستی برای دلخوشیِ ما تکان...

ﺑﺎﺭﺍﻥ ﮔﺮﻓﺘﻪ ، ﺑﺎﺯ ﺩﻟﻢ ﮔﺸﺘﻪ ﺑﯿﻘﺮﺍﺭﺩﺭﺩﺕ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﭼﺸﻤﻢ ‏« ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط