دستم را در دست لحظه ات بگذار...

دستم را در دست لحظه ات بگذار...

رنجیده‌ام


دستم را در دستِ لحظه ات بگذار


که آغوشِ این شهر افق ندارد


که خواهش بزرگی‌ ‌ست


دلتنگ نبودن در کوچ


و آرزو یِ زیبائی ست


باز گشت



"نیکی‌ فیروزکوهی"
دیدگاه ها (۲)

[ #وطنِ ] من آغوشِ توست... من از تمامِ این شهر فقط دلم برا...

پارت ۳۱🌧️ ویو آتبا هیون‌وو داشتم می‌رفتم سمت کلاس که صدای ته...

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت بیست‌وششم 𓆪ات با دست‌های لرزان پا...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖𝟒ات با صدای بوق یکنواخت دستگا...

پارت 23 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍که هیون اومد و رفت همه اتاق هارو...

صبح روز بعد، ات با صدای باز شدن در اتاق از خواب بیدار شد.چشم...

فراتر از خویش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط