ابرو خَم چوگان و گوی چشمش به دام اسیر

ابرو خَم چوگان و گوی چشمش به دام اسیر

گیسوانش بر باد چو تاخت یال توسن است

ارس آرامی
دیدگاه ها (۰)

تیشه بگذار و نکن فرهاد که تلخ می‌شودآن شیرین که به قلب کوه ج...

زلف چو شب اهواز و ابرو چاقوی زنجانچشمانش طعنه به خمخانه شیرا...

تو بگو سر از کجا درآورم که تو آنجا باشی؟ یا که دست به کجا ان...

من شکستم تا تو را عاشق کنمبعد من باران فقط آب است و بسهر که ...

بالکون بود و هوا خیلی خنک کننده.. آسمان پر از ستاره و در زمی...

در دنیای سلطنت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط