...

𝙻𝚘𝚟𝚎 𝚖𝚎 𝚊𝚐𝚊𝚒𝚗
𝙿𝚊𝚛𝚝:⁴²

بعد کم‌کم…
کاغذ رو داد به تهیونگ.
نامجون: این یه طرح کلیه. باید روش کار کنیم. تو باید آماده باشی که به ا/ت هم اینا رو بگی. چون اونم باید بدونه که چه مسیری رو قراره طی کنیم.
تهیونگ طرح رو گرفت و با دقت خوند. انگار داشت نقشه‌ی گنجی رو می‌دید که به سمت یه آینده‌ی روشن می‌رفت، ولی پر از موانع بود.
تهیونگ: پس… باید اول با جین حرف بزنم.
نامجون: آره. فردا. سعی کن وقتی رفتی پیشش، خیلی آروم و با حوصله همه چیو براش تعریف کنی. بگو که چقدر دوستش داری و چقدر به حمایتش نیاز داری.
تهیونگ سرش رو به تایید تکون داد. حس می‌کرد یه کوه از روی دوشش برداشته شده، ولی یه کوه دیگه، هرچند کوچیک‌تر، جاش رو گرفته بود. کوهِ مسئولیت.
تهیونگ: ممنونم نامجون. واقعاً ممنونم.
نامجون: (لبخند زد) ما برای همین اینجا هستیم. حالا… نظرت چیه که یه شام درست حسابی بخوریم؟ یه کم استراحت کنیم قبل از اینکه وارد مرحله‌ی بعدی بشیم.
تهیونگ لبخندی زد و سرش رو تکون داد. انگار که بعد از مدت‌ها، بالاخره داشت مسیرش رو پیدا می‌کرد. مسیری که شاید سخت بود، ولی به سمتِ نور و حقیقت می‌رفت.
دیدگاه ها (۰)

...

‌...

...

...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط