زندگیه دوباره پارت دو

زندگیه دوباره پارت دو
ویو راوی
* همین که حرف اچو تموم شد یهو همه سر جاشون خشکشون زد و متوقف شدن
چویا : چیشد
دازای : نمیتونم حرکت کنم
اچو : هه....منو دیت کم نگیرید.....من اسمم اچوعه و قدرت من اینه که ادمارو متوقف کنم....اما یه محدودیتی دارم.....اونم اینه که هربار از قدرتم استفاده میکنم ضعیف میشم.....
* بعد از اینکه حرفای اچو تموم شد اچو بزور خودشو ازاد کرد و سریع از ساختمونا پایین رفت و تا از اونا دور شد همه ازاد شدن
پیانومن : چه قدرت کوفتیی بود انگار فلج شده بودم
چویا : منم میخواستم همینو بگم
ورلاین : یه طورایی دقیقا شبیه قدرت ما دوتا بود چویا
دازای : دقیقا مثل زمانی که چویا از قدرتش استفاده میکنه
نیکولای : علاوه بر اینکه ادمارو متوقف میکنه بلکه حتی قدرت ها هم متوقف میکنه!چه باحالللل!
فرانسیس : میشه بپرسم کجاش دقیقا باحال بود
تاچیهارا : هیچ وقت نمیتونی بفهمی حرفای یه دلقک چه معنیی داره
نیکولای : بهم بر خورد * با لحنی لوس
فئودور : ناراحت نشو نیکولای
چویا : فئودور؟
فئودور : اومدم یه نظری بدم
دازای : نظرای تو همیشه شیطانیه
فئودور : ما سازمان ها هممون به تنهایی از پس اون بر نمیایم پس چطوره که باهم دیگه دست به کار شیم؟
فرانسیس : فکر خوبیه
نیکولای : اره !
تاچیهارا : بدک نیست
چویا : هوممم منم موافقم
پیانومن : همچنین
ورلاین : اگر چویا موافقه پس منم موافقم
دازای : ولی من موافق نیستم فئودور
فئودور : و دقیقا چرا؟
دازای : احتمال اینکه خیانت رخ بیوفته ۱۰۰ از صده و احتمال اینکه اولین نفری که بهمون خیانت میکنه تو باشی از همه بیشتره
فئودور : هومممم بد نمیگی ولی.....اون به قدری قوی هست که نتونم تنهایی بگیرمش و خیانت کنم
دازای : به اینجاش فکر نکرده بودم
ویو عمارت
"ساعت ۱:۳۰"
*همه سر یه میز بزرگ نشسته بودنو.....
دیدگاه ها (۰)

زندگیه دوباره پارت سه ویو راویهمه سر یه میز بزرگ نشسته بودنو...

زندگیه دوباره پارت یک ویو اچوچقدر زیادن....این دیگه چه کوفیت...

وقشه که یه خانواده‌ی بانگو درست کنم خب آژانس: دازای: @gghha...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط