مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی

مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی
مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی

دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب
تو با زیبایی‌ات این حرف‌ها را نخ نما کردی...

نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود
کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی

به هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابید
دلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردی

من از خود نیمه‌ای را دیده بودم "عاقل" اما مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی..
دیدگاه ها (۱)

پیش از این هرچار فصل روزگارم سردبودشانه هایم بی بهار و شاخه ...

منو تنهایی..............تو.با چند لیبیایی....من با قرص خواب ...

The most beautiful*part 1*...لبخندت همیشه زیباترین چیزی بود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط