پارت ۱۶

پارت ۱۶

شب شده بود ات هنوز از اتاق نیومده بود بیرون ...
هوپ : بچه ها حال ات خوبه ..
جین : نمیدونم من میرم پیشش
جین با یه جعبه پانسمان رفت تو اتاق ات
جین : ات منم جین میشه بیام تو ..
ات : اگه کارت خیلی ضروریه اره
جین رفت تو
ات : اینا رو برای من اوردی ..
جین :اره
ات: من گفتم اگه کارت مهمه
جین : چی مهم تر از تو ؟
ات : ......
جین : خب الان دهنتو باز کن
ات : وای جین نه من از این قرصه بدم میاد خیلی تلخه ..
جین : بگو اااا
ات : نههه
جین : برات پاستیل میخرمااا
چشم ات برق زد
ویو جین : وقتی گفتم برات پاستیل میخرم چشماش برق زد لعنت خیلی خوشگله و کیوتهههه ... ولی چرا بهش میگن سرد
ات : اآآآآآ
جین شربت رو ریخت تو دهن ات و ات صورتش رفت تو هم ...
جین : الان برات سوپ میپزم
ات : نه من نمیحورممم
جین : باید بخوری
ات : جین نه لطفا
جین : باشه ..
رفت پایین
جیمین : حالش چطوره ..
جین : حالش خوبه ولی گفت من سوپ نمیخورم ...
( شب ساعت ۳ )
ات : با حس گشنگی شدید از خواب بیدار شدم ... وایی چرا به حرف جین گوش نکردم ...
یعنی الان شوگا بیداره ؟
رفت پایین اب بخوره که دید شوگا داره اب میخوره ..
شوگا : وایی ات حالت خوبه ؟
ات : اوپا من گشنمه
شوگا : خوب اشکال نداره برات سوپ درست کنم
ات : اوهوم
سوپو درست کرد و داد به ات و شوگا هم یکم شیر اورد بیرون ( از یخچال منحرف )
و ریخت تو لیوان و داشت به ات که روی میز نشسته بود و سوپو با اشتها میخورد نگاه میکرد شیرشو خورد و بالای لبش کثیف شد ...
ات به شوگا نگاه کرد و خندش گرفت داشتن میخندیدن که جین و تهیونگ اومدن
ته از قبل دوباره از خنده ات عکس گرفت
جین که انگار ناراحت بود گفت
جین : ات مگه سیر نبودی
ات فهمید چیشده ...
ات : جین ببخشید منو من بیدار شدم و خیلی گشنم بود بعد فکر...
جین با لبخند زورکی : اشکال نداره مهم نیست الانم بریم بخوابیم ...
ات : ب..باشه ..
رفتن خوابیدن و فردا صبح :
ات : من نیدونم جین ناراحت شد باید براش جبران کنم تازه حالمم خوب شده ..
ات رفت تق تق تق ..
ات: جین منم ات میتونم بیام تو ؟
جین : ا.. اره .. میتونی بیایی
ات رفت تو ..
ات : خب جین .. اهمم.... من میدونم ناراحتت کردم ولی خب خیلی گشنم بود و فکر میکردم خوابی به خاطر همین نمیخواستم بیدارت کنم .. ببخشید ...
جین : ....
ات : جین هرکار بگی میکنم فقط منو ببخش
جین : هر کار ؟
ات : اوهوم ..
جین : خب بخند
ات : ها ؟
جین : بخند .. خنده قشنگی داری .. میخوام ببینمش
ات نشست رو صندلی و یه خنده فیک رفت
جین : میخوایی بچه خر کنی ؟
ات : خب الان خندم نمیاد ..
جین رفت و دستاشو گذاشت رو رون ات
ات : هههه ( ههههه = خنده ) هههههههه واااییی جججیییینن هههههههه ددسسسستتتااااااتتت هههههه برشون دار هههههه قلقلکم میشه ههههه جیننن لطفا هههههههه
جین وقتی فهمید ات قلقلکیه بیشتر قلقلکش میداد
ات : واایییی جیین لطفااا هههههههههه
که یهو کوک اومد تو
جین : اهمم در زدن بلد نیستی ؟
کوک : چیکار میکنین
ات : ام هیچی فقط داشتیم باهم شوخی میکردیم ....
جین : اصلا به تو چه ربطی داره ؟
کوک : چون چیز بخاطر اینکه
ات : جین بلام پاستیل خلیدی ؟ ( کیوت ، لحن بچه گونه )
کوک : وای تاحالا ات رو اینطوری ندیده بودم
جین : آله که بلات خلیدمم
بفرماااییددد
ات : واااااایییی اخجونمییییییییی
کلی پاستیل خریده بود و ات دوباره خندید تا اون موقع همه اعضا اومدن بالا ... ته دوباره عکس گرفت ...
( شب ساعت ۸ )
ات : جیییینننن ... شوووگگگگااا میشه یه لحظه بیاین تو اتاقم
جیمین : بچه ها اینا چه خبرشونه ؟
نام : فقط خدا میدونه ...
رفتن تو اتاق
جین : خب ات ما اومدیم
شوگا : چیکارمون داشتی
ات : خب بچه ها میخوام یه رازی رو بهتون بگم که حتی بورا هم ازش خبر نداره ... من .....


خماریییییی 😈
خب تا پارت بعد باااااایییییییییییییی
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۱۷ات : من ... اصلا بیاین ببینینجین : چی شده دارم از است...

بچه هاااا حمااااییییییتتتت کنییینننن فیکاش عالیه و یه فیک به...

پارت ۱۵ات بعد از چند ساعت اومد ...ولی خونه هیچکس بجز لنا نبو...

پارت ۱۴🗣: ماسکشو در اورد ...ات : ه... ه...هی...هیی..یون....ج...

𝓹𝓪𝓻𝓽 17ات ویو کوک گفت چشامو ببندم منم چشامو بستم انگار منو گ...

شب تولدم فصل 3پارت 6راه افتادیم به سمت بار وقتی وارد شدیم چن...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط