پارت ۱۵
پارت ۱۵
شب شده بود ات هنوز از اتاق نیومده بود بیرون ...
هوپ : بچه ها حال ات خوبه ..
جین : نمیدونم من میرم پیشش
جین با یه جعبه پانسمان رفت تو اتاق ات
جین : ات منم جین میشه بیام تو ..
ات : اگه کارت خیلی ضروریه اره
جین رفت تو
ات : اینا رو برای من اوردی ..
جین :اره
ات: من گفتم اگه کارت مهمه
جین : چی مهم تر از تو ؟
ات : ......
جین : خب الان دهنتو باز کن
ات : وای جین نه من از این قرصه بدم میاد خیلی تلخه ..
جین : بگو اااا
ات : نههه
جین : برات پاستیل میخرمااا
چشم ات برق زد
ویو جین : وقتی گفتم برات پاستیل میخرم چشماش برق زد لعنت خیلی خوشگله و کیوتهههه ... ولی چرا بهش میگن سرد
ات : اآآآآآ
جین شربت رو ریخت تو دهن ات و ات صورتش رفت تو هم ...
جین : الان برات سوپ میپزم
ات : نه من نمیحورممم
جین : باید بخوری
ات : جین نه لطفا
جین : باشه ..
رفت پایین
جیمین : حالش چطوره ..
جین : حالش خوبه ولی گفت من سوپ نمیخورم ...
( شب ساعت ۳ )
ات : با حس گشنگی شدید از خواب بیدار شدم ... وایی چرا به حرف جین گوش نکردم ...
یعنی الان شوگا بیداره ؟
رفت پایین اب بخوره که دید شوگا داره اب میخوره ..
شوگا : وایی ات حالت خوبه ؟
ات : اوپا من گشنمه
شوگا : خوب اشکال نداره برات سوپ درست کنم
ات : اوهوم
سوپو درست کرد و داد به ات و شوگا هم یکم شیر اورد بیرون ( از یخچال منحرف )
و ریخت تو لیوان و داشت به ات که روی میز نشسته بود و سوپو با اشتها میخورد نگاه میکرد شیرشو خورد و بالای لبش کثیف شد ...
ات به شوگا نگاه کرد و خندش گرفت داشتن میخندیدن که جین و تهیونگ اومدن
ته از قبل دوباره از خنده ات عکس گرفت
جین که انگار ناراحت بود گفت
جین : ات مگه سیر نبودی
ات فهمید چیشده ...
ات : جین ببخشید منو من بیدار شدم و خیلی گشنم بود بعد فکر...
جین با لبخند زورکی : اشکال نداره مهم نیست الانم بریم بخوابیم ...
ات : ب..باشه ..
رفتن خوابیدن و فردا صبح :
ات : من نیدونم جین ناراحت شد باید براش جبران کنم تازه حالمم خوب شده ..
ات رفت تق تق تق ..
ات: جین منم ات میتونم بیام تو ؟
جین : ا.. اره .. میتونی بیایی
ات رفت تو ..
ات : خب جین .. اهمم.... من میدونم ناراحتت کردم ولی خب خیلی گشنم بود و فکر میکردم خوابی به خاطر همین نمیخواستم بیدارت کنم .. ببخشید ...
جین : ....
ات : جین هرکار بگی میکنم فقط منو ببخش
جین : هر کار ؟
ات : اوهوم ..
جین : خب بخند
ات : ها ؟
جین : بخند .. خنده قشنگی داری .. میخوام ببینمش
ات نشست رو صندلی و یه خنده فیک رفت
جین : میخوایی بچه خر کنی ؟
ات : خب الان خندم نمیاد ..
جین رفت و دستاشو گذاشت رو رون ات
ات : هههه ( ههههه = خنده ) هههههههه واااییی جججیییینن هههههههه ددسسسستتتااااااتتت هههههه برشون دار هههههه قلقلکم میشه ههههه جیننن لطفا هههههههه
جین وقتی فهمید ات قلقلکیه بیشتر قلقلکش میداد
ات : واایییی جیین لطفااا هههههههههه
که یهو کوک اومد تو
جین : اهمم در زدن بلد نیستی ؟
کوک : چیکار میکنین
ات : ام هیچی فقط داشتیم باهم شوخی میکردیم ....
جین : اصلا به تو چه ربطی داره ؟
کوک : چون چیز بخاطر اینکه
ات : جین بلام پاستیل خلیدی ؟ ( کیوت ، لحن بچه گونه )
کوک : وای تاحالا ات رو اینطوری ندیده بودم
جین : آله که بلات خلیدمم
بفرماااییددد
ات : واااااایییی اخجونمییییییییی
کلی پاستیل خریده بود و ات دوباره خندید تا اون موقع همه اعضا اومدن بالا ... ته دوباره عکس گرفت ...
( شب ساعت ۸ )
ات : جیییینننن ... شوووگگگگااا میشه یه لحظه بیاین تو اتاقم
جیمین : بچه ها اینا چه خبرشونه ؟
نام : فقط خدا میدونه ...
رفتن تو اتاق
جین : خب ات ما اومدیم
شوگا : چیکارمون داشتی
ات : خب بچه ها میخوام یه رازی رو بهتون بگم که حتی بورا هم ازش خبر نداره ... من .....
خماریییییی 😈
خب تا پارت بعد باااااایییییییییییییی
شب شده بود ات هنوز از اتاق نیومده بود بیرون ...
هوپ : بچه ها حال ات خوبه ..
جین : نمیدونم من میرم پیشش
جین با یه جعبه پانسمان رفت تو اتاق ات
جین : ات منم جین میشه بیام تو ..
ات : اگه کارت خیلی ضروریه اره
جین رفت تو
ات : اینا رو برای من اوردی ..
جین :اره
ات: من گفتم اگه کارت مهمه
جین : چی مهم تر از تو ؟
ات : ......
جین : خب الان دهنتو باز کن
ات : وای جین نه من از این قرصه بدم میاد خیلی تلخه ..
جین : بگو اااا
ات : نههه
جین : برات پاستیل میخرمااا
چشم ات برق زد
ویو جین : وقتی گفتم برات پاستیل میخرم چشماش برق زد لعنت خیلی خوشگله و کیوتهههه ... ولی چرا بهش میگن سرد
ات : اآآآآآ
جین شربت رو ریخت تو دهن ات و ات صورتش رفت تو هم ...
جین : الان برات سوپ میپزم
ات : نه من نمیحورممم
جین : باید بخوری
ات : جین نه لطفا
جین : باشه ..
رفت پایین
جیمین : حالش چطوره ..
جین : حالش خوبه ولی گفت من سوپ نمیخورم ...
( شب ساعت ۳ )
ات : با حس گشنگی شدید از خواب بیدار شدم ... وایی چرا به حرف جین گوش نکردم ...
یعنی الان شوگا بیداره ؟
رفت پایین اب بخوره که دید شوگا داره اب میخوره ..
شوگا : وایی ات حالت خوبه ؟
ات : اوپا من گشنمه
شوگا : خوب اشکال نداره برات سوپ درست کنم
ات : اوهوم
سوپو درست کرد و داد به ات و شوگا هم یکم شیر اورد بیرون ( از یخچال منحرف )
و ریخت تو لیوان و داشت به ات که روی میز نشسته بود و سوپو با اشتها میخورد نگاه میکرد شیرشو خورد و بالای لبش کثیف شد ...
ات به شوگا نگاه کرد و خندش گرفت داشتن میخندیدن که جین و تهیونگ اومدن
ته از قبل دوباره از خنده ات عکس گرفت
جین که انگار ناراحت بود گفت
جین : ات مگه سیر نبودی
ات فهمید چیشده ...
ات : جین ببخشید منو من بیدار شدم و خیلی گشنم بود بعد فکر...
جین با لبخند زورکی : اشکال نداره مهم نیست الانم بریم بخوابیم ...
ات : ب..باشه ..
رفتن خوابیدن و فردا صبح :
ات : من نیدونم جین ناراحت شد باید براش جبران کنم تازه حالمم خوب شده ..
ات رفت تق تق تق ..
ات: جین منم ات میتونم بیام تو ؟
جین : ا.. اره .. میتونی بیایی
ات رفت تو ..
ات : خب جین .. اهمم.... من میدونم ناراحتت کردم ولی خب خیلی گشنم بود و فکر میکردم خوابی به خاطر همین نمیخواستم بیدارت کنم .. ببخشید ...
جین : ....
ات : جین هرکار بگی میکنم فقط منو ببخش
جین : هر کار ؟
ات : اوهوم ..
جین : خب بخند
ات : ها ؟
جین : بخند .. خنده قشنگی داری .. میخوام ببینمش
ات نشست رو صندلی و یه خنده فیک رفت
جین : میخوایی بچه خر کنی ؟
ات : خب الان خندم نمیاد ..
جین رفت و دستاشو گذاشت رو رون ات
ات : هههه ( ههههه = خنده ) هههههههه واااییی جججیییینن هههههههه ددسسسستتتااااااتتت هههههه برشون دار هههههه قلقلکم میشه ههههه جیننن لطفا هههههههه
جین وقتی فهمید ات قلقلکیه بیشتر قلقلکش میداد
ات : واایییی جیین لطفااا هههههههههه
که یهو کوک اومد تو
جین : اهمم در زدن بلد نیستی ؟
کوک : چیکار میکنین
ات : ام هیچی فقط داشتیم باهم شوخی میکردیم ....
جین : اصلا به تو چه ربطی داره ؟
کوک : چون چیز بخاطر اینکه
ات : جین بلام پاستیل خلیدی ؟ ( کیوت ، لحن بچه گونه )
کوک : وای تاحالا ات رو اینطوری ندیده بودم
جین : آله که بلات خلیدمم
بفرماااییددد
ات : واااااایییی اخجونمییییییییی
کلی پاستیل خریده بود و ات دوباره خندید تا اون موقع همه اعضا اومدن بالا ... ته دوباره عکس گرفت ...
( شب ساعت ۸ )
ات : جیییینننن ... شوووگگگگااا میشه یه لحظه بیاین تو اتاقم
جیمین : بچه ها اینا چه خبرشونه ؟
نام : فقط خدا میدونه ...
رفتن تو اتاق
جین : خب ات ما اومدیم
شوگا : چیکارمون داشتی
ات : خب بچه ها میخوام یه رازی رو بهتون بگم که حتی بورا هم ازش خبر نداره ... من .....
خماریییییی 😈
خب تا پارت بعد باااااایییییییییییییی
- ۳۸۹
- ۱۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط