دلتنگ یک رفیق
دلتنگ یک رفیق
پارت ۳۰
مدی : امشب قراره باهم شام بخوریم !!!
شدو : ....
* کلی غذا روی میز هست *
_بفرمایید شروع کنید !
*شروع میکنن *
تام : هی شدو تو چرا چیزی نمی خوری ؟
شدو : م_ من گرسنه نیستم *صدای آروم *
همه : چی ؟!
شدو : * تو ذهنش * خب چیه گرسنه نیستم دیگه . جای تعجب داره ؟
مدی : ولی باید بخوری !!!
شدو : اما _...
مدی *براش غذا میکشه * بیا !
شدو : ...😑 باشه ...*صدای آروم *
)سعی میکنه سبزیجات رو از گوشت ها جدا کنه )
_____________ بعد شام ...
همه : ممنون بابت غذا !
* دارن ظرف هارو جمع میکنن *
مدی : هی شدو چرا بشقابت هنوز پره ؟! هیچی نخوردی که !
شدو : اما من همه ی سبزیجاتش رو خوردم *صدای آروم *
مدی : یعنی گوشت نمیخوری
شدو : زیاد دوست ندارم
مدی : اوهوم
پارت ۳۰
مدی : امشب قراره باهم شام بخوریم !!!
شدو : ....
* کلی غذا روی میز هست *
_بفرمایید شروع کنید !
*شروع میکنن *
تام : هی شدو تو چرا چیزی نمی خوری ؟
شدو : م_ من گرسنه نیستم *صدای آروم *
همه : چی ؟!
شدو : * تو ذهنش * خب چیه گرسنه نیستم دیگه . جای تعجب داره ؟
مدی : ولی باید بخوری !!!
شدو : اما _...
مدی *براش غذا میکشه * بیا !
شدو : ...😑 باشه ...*صدای آروم *
)سعی میکنه سبزیجات رو از گوشت ها جدا کنه )
_____________ بعد شام ...
همه : ممنون بابت غذا !
* دارن ظرف هارو جمع میکنن *
مدی : هی شدو چرا بشقابت هنوز پره ؟! هیچی نخوردی که !
شدو : اما من همه ی سبزیجاتش رو خوردم *صدای آروم *
مدی : یعنی گوشت نمیخوری
شدو : زیاد دوست ندارم
مدی : اوهوم
- ۱۸۶
- ۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط