امشب ای ماه کجایی که دلم غمگینست

امشب ای ماه کجایی که دلم غمگینست
دیده بگشا که مرا آمدنت تسکینست

تو که هم صحبت تنهایی، شب‌های منی
پس کجا مانده‌ای امشب که سحر نزدیکست

آمدی دیر چرا ای که رخت تسکینم
نکند قلب توام زخمی و دل چرکینست

عارضت سرخ چرا گشته چرا دلگیری
مونس من چه شده، از چه دلت خونینست

با که گویم سخن از درد که بی‌درد بود
آخر ای رحم خدایا، چه دلم سنگینست

چه شد ای غافله‌ی عمر کجا وا ماندی
خسته‌ام وقت سفر کردن این مجنونست
دیدگاه ها (۱)

حق من نیست که این گونه پریشان باشم حق من نیست که این گونه هر...

سکوت کن..!هنگامیکه نمیدانی چه بگویی، چه پاسخ دهی و یا چطور ب...

دلم گرفته ، ای دوست ! هوای گریه با من/گر از قفس گریزم ، کجا ...

نازنیـــــن چشــم تمنــای مــــرا یـــادت هست؟روز تشیــــیع ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط