تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همس

تو به من خندیدی و نمیدانستی من به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم...
باغبان از پی من هند دوید؛سیب را دست تو دید غضب آلود به من کرد نگاه!!!
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم ومن اندیشه کنان غرق در این پندارم که چرا باغچه ی کوچک ما سیب نداشت...!!!
(حمید مصدق)
دیدگاه ها (۷)

من به تو خندیدم چون که میدانستم تو به چه دلهره از باغچه ی هم...

او به تو خندید و تو نمیدانستی اینکه او میداند تو به چه دلهره...

نینا دوبرو

نینا دوبرو

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

از دشمنان تا عاشقان

پارت ۲۷: زنجیرهایِ سرد، کلماتِ هراساناتاقِ مسترِ عمارت، با آ...

پارت سی‌وهفتم | قایم‌موشکپارک لارابعد از صبحانه، هرکس گوشه‌ا...

تو به من خندیدیو نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب ...

تو به من خندیدیو نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایهسیب ...

تو به من خندیدی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه ی همسایه ...

تو به من خندیدی و نمیدانستی،من به چه دلهرهاز باغچه ی همسایه،...

تو به من خندیدی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه سی...

تو به من خندیدی و نمیدانستیمن به چه دلهره از باغچه همسایه سی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط