پارت سوم ( اخر)
پارت سوم ( اخر)
او سرش را بلند کرد، و جیمین ل*بهایش را آرام، با احترامی خاص بو*سید.
---
نور ملایم اتاق پشتی شرکت روشن بود. جیمین دست نارا گرفت و او را آرام به سمت کاناپهی بزرگ در دفتر خصوصیاش برد. نگاهشان درهم گره خورده بود.
هر چیزی که بینشان رد و بدل میشد، بیصدا اما پرمفهوم بود.
جیمین ل*بهایش را روی گ*ردن نارا گذاشت، آرام، عمیق. نف*سش را روی پوس*تش رها کرد.
"اگه لحظهای شک داری، میرم… ولی اگه حتی ذرهای از دلت با منه… من این شب رو زندگی میکنم."
نارا، با چشمانی خیس و صدایی آرام گفت:
"من مدتهاست که این لحظه رو زندگی میکنم... فقط منتظر بودم تو باورش کنی."
لباسها، با دقت و آرامش از بین رفتند — نه با عجله، بلکه با کشف.
هر لم*س، هر تماس، با احساسی درونی همراه بود. مثل باز کردن نامهای که سالها منتظرش بودی.
بدنهایشان یکی شدند — اما نه با غریزه، با اشتیاقی عاشقانه.
نف*سهای درهم، نا*لههایی از ل*ذت و رهایی، و نگاههایی که هیچ واژهای نمیتوانست عمقشان را توصیف کند.
وقتی در آغ*وش هم افتادند، عرقکرده، خسته، اما راضی… جیمین در گوش نارا زمزمه کرد:
"تا وقتی تو کنارمی، هیچچیز ممنوع نیست."
نارا لبخندی زد. لبخندی از جنس درد و ل*ذت
"من همیشه کنارت میمونم پارک جیمین"
پایان
او سرش را بلند کرد، و جیمین ل*بهایش را آرام، با احترامی خاص بو*سید.
---
نور ملایم اتاق پشتی شرکت روشن بود. جیمین دست نارا گرفت و او را آرام به سمت کاناپهی بزرگ در دفتر خصوصیاش برد. نگاهشان درهم گره خورده بود.
هر چیزی که بینشان رد و بدل میشد، بیصدا اما پرمفهوم بود.
جیمین ل*بهایش را روی گ*ردن نارا گذاشت، آرام، عمیق. نف*سش را روی پوس*تش رها کرد.
"اگه لحظهای شک داری، میرم… ولی اگه حتی ذرهای از دلت با منه… من این شب رو زندگی میکنم."
نارا، با چشمانی خیس و صدایی آرام گفت:
"من مدتهاست که این لحظه رو زندگی میکنم... فقط منتظر بودم تو باورش کنی."
لباسها، با دقت و آرامش از بین رفتند — نه با عجله، بلکه با کشف.
هر لم*س، هر تماس، با احساسی درونی همراه بود. مثل باز کردن نامهای که سالها منتظرش بودی.
بدنهایشان یکی شدند — اما نه با غریزه، با اشتیاقی عاشقانه.
نف*سهای درهم، نا*لههایی از ل*ذت و رهایی، و نگاههایی که هیچ واژهای نمیتوانست عمقشان را توصیف کند.
وقتی در آغ*وش هم افتادند، عرقکرده، خسته، اما راضی… جیمین در گوش نارا زمزمه کرد:
"تا وقتی تو کنارمی، هیچچیز ممنوع نیست."
نارا لبخندی زد. لبخندی از جنس درد و ل*ذت
"من همیشه کنارت میمونم پارک جیمین"
پایان
- ۱۰.۲k
- ۰۶ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط