طناب را به گردنم انداختند، گفتند آخرین آرزویت؟ گفتم دیدن

طناب را به گردنم انداختند، گفتند آخرین آرزویت؟ گفتم دیدن محبوبم.. گفتند، خسته است تاصبح برایت طناب بافته...
دیدگاه ها (۱)

حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات / باشد، قبول…لااقل این نکته...

عشق. . .

رفتی اما من پنجره را تا قیامت باز میگذارم مگر یک روز از خم ک...

با عشق به من به من خیانت کردی دل دادم و تو رد امانت کردی رفت...

گفتند؛ توصیفش کنگفتم : او جان میدهد به تن خسته ی من :)

گفتند اورا توصیف کن ؛گفتم : اوجان می دهد به تن خسته ی من

اول آشناییمون شش سال پیش بودبهم گفتی درگیروگرفتار نکن خودتو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط