طناب را به گردنم انداختند، گفتند آخرین آرزویت؟ گفتم دیدن

طناب را به گردنم انداختند، گفتند آخرین آرزویت؟ گفتم دیدن محبوبم.. گفتند، خسته است تاصبح برایت طناب بافته...
دیدگاه ها (۱)

حالا که رفتنی شده ای طبق گفته ات / باشد، قبول…لااقل این نکته...

عشق. . .

رفتی اما من پنجره را تا قیامت باز میگذارم مگر یک روز از خم ک...

با عشق به من به من خیانت کردی دل دادم و تو رد امانت کردی رفت...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

I'm not jealous part 39با عشوه ای که بیشتر شبیه به صدای عرعر...

my love part 117

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط