·٠•●✿ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ✿●•٠·˙

·٠•●✿ Ƹ̵̡Ӝ̵̨̄Ʒ ✿●•٠·˙
با سرو وضع افتضاحی وارد اتاقم شد و از من درخواست یک نامه کرد.
نامه رو آماده کردم و تحویلش دادم.
تشکر کرد و خواست از جاش بلند بشه بره بهش گفتم:
ببخشید خانم شرمنده اما بهتر نیست یک مقدار حجابتون رو درست کنید؟
گفت: نه نمیشه.
گفتم: جسارته ببخشید میشه بپرسم چرا؟
جواب داد: آخه شوهرم اینجوری دوست داره و بهم گفته اینجوری بیا بیرون.
خندم گرفت و در جواب گفتم:
مطمئن باشین شوهری که دوست داره ناموسش اینجوری بیاد بیرون
تا دیگران هم زیبای های همسرش رو ببینن
خودشم چشمش دنبال ناموس دیگرانه
میگین نه!!!!!! ایندفعه که رفتین بیرون خوب به چشمای شوهرتون نگاه کنید.
چند روز بعد با ناراحتی زیاد و حجابی مناسب برگشت.
بهم گفت: تازه متوجه حرف شما شدم...

♥ೋღ☃ღೋ♥ ♥ೋღ☃ღೋ♥

♥کپی مطالب با ذکر صلوات آزاد است♥

✿◕ ‿ ◕✿ رسانه دختران چادری ✿◕ ‿ ◕✿



http://www.cloob.com/c/clad_girls/119642037
دیدگاه ها (۲)

سناریو قفل آبی پارت ۱

★دوست بچگی...p³(*چند روز بعد*)_"رااون مدیر میخواد ببینتت"در ...

پارت هشتسوهو: چ...چیکوک:شو..شوخی کردم باباسوهو رفت کوک هم رف...

★ازدواج اجباری...p¹من امروز ازدواج کردم!البته نه به انتخاب خ...

عزیز ترین دشمن من🍷پارت اول🍷ویو جیمین:حتما باید الان باشه؟. ...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟕جین گفت:_ راستی امروز جیمین رو دیدم.با شن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط