وقتی این حدیث دیدم یاد یه ماجرای افتادم

وقتی این حدیث دیدم یاد یه ماجرای افتادم
یکی دو سال پیش با دوستان رفته بودیم مرکز شهر و بازار گردی

رفتیم تو یه فست فودی غذا بخوریم
جاتون خالی کلی چیز میز سفارش دادیم
یکی از دوستان که همراه ما بود
تصور کنید هیکل دو برابر من
ریش و سبیل کلفت
کلا یه غولیه برای خودش 😁
خلاصه می‌خواستیم شروع کنیم که یهو چشم افتاد به این دوست گنده و خشن ما
که لقمه به دست زل زده به در مغازه
و نزدیکه که بزنه زیر گریه
هی چشاش داشت خیس میشد
لباش تکون تکون می‌خورد
یهوی برگشتم ببینم به چی داره نگاه میکنه
دیدم یه دختر بچه 7،8 ساله صورتش چسبونده به شیشه و داره غذا خوردن ما را نگاه می کنه
که یهو یه صدای گریه بلند شد
این رفیق ما با دو متر قد و دویست کیلو وزن
زد زیر گریه
حالا تصور کنید وسط فست فودی
کلی مشتری
حالا کی اینو آروم کنه
گفتیم بابا چ مرگته
گفت یه لحظه حس کردم دخترمه که داره غذا خوردن مردم نگاه می کنه😔
خلاصه اون دختر آوردیم و براش خوراکی خریدیم و...
و کلی وقت گذاشتیم تا این غول بی شاخ و دم را آروم کنیم 😁

خلاصه که
ای کاش همیشه هر خوبی برای خودمون بخواهیم
واسه دیگران هم بخوایم
دیدگاه ها (۲)

شب همگی بخیر

سناریو: وقتی ات غذا رو می‌سوزونه 🍳نامجون:با بوی سوختگی سریع ...

به اون دختر هم یه اتاق دادم از وجدان درد و فکر اینکه حال ا.ت...

دو قطب مخالف💙🧡پارت بیست و نه✨️💫# قسمت ۲۹: «کمک به کاکاشی» 🔥❄...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط