مادر بزرگم آخرِ همه ی تلفن هایش میگفت:

مادر بزرگم آخرِ همه ی تلفن هایش میگفت:
کاری نداشتم که!
زنگ زده بودم صداتون را بشنوم
ما هم که جوان و جاهل،
چه می دانستیم صدا با دل ِ آدم
چه می کند...

#نوستالژی

دیدگاه ها (۰)

‌بیا که بی تو در این صحرا، میان ما و شکفتن‌هاهمین سه‌چار قدم...

در من کوچه ای استکه با تو در آن نگشته امسفری استکه با تو هنو...

‌پنج شنبه را باید چای دم کردتلفن را کشید ... پرده را بست ،خا...

سلامم را جوابی نیست از توبگو در هیچ مذهب این روا هست؟#ظهیر_ف...

🍂❣️... گاهی دلت می خواهددر تمام روزمرگیهایتدر لابه لای تمام ...

بزن رو ادامه >>>تا رمان ببینی هنوزنم منتظرم تا مامانم برای ح...

به عکس نکنید دقت داشم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط