کودکی از خدا پرسید تو چه می خوری؟ چه می پوشی؟ کجا ساکنی؟

کودکی از خدا پرسید تو چه می خوری؟ چه می پوشی؟ کجا ساکنی؟
و خدا آرام بر دل کودک زمزمه کرد...
غصه بندگانم را می خورم
عیب بندگانم را می پوشانم
و در قلب شکسته آنان ساکنم
دیدگاه ها (۱۰)

پیرمرد حرف قشنگی زد:زندگی مثل آب تویلیوان ترک خورده می مونه....

هرصبح خدایک غزل ازدفترعشق استسرسبزترینمثنوی ازمنظرعشق است🌸 🍃...

تنور دلت که گرم باشد نان مهربانی اش را می خوریهرچه دلت گرمتر...

وقتے به دلت میفتـه کہ برگردی..وقتے شوق پیدا مےکنے برای ترڪ گ...

ای صفائیه قلب زارم...ای حرم امن دل بی‌قرارم...به عشق تو یا ع...

اگه حاجت داری بگو یا حسن بن علی 🤲🖤 شهادت مظلومانه‌ی کریم اهل...

آمدم بنویسم کاش آدمیزاد قدرت داشت از همه عزیزانش دفاع و حمای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط